{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه در آن شمع منور چه بود

آه در آن شمع منور چه بود
کآتش زد در دل و دل را ربود

ای زده اندر دل من آتشی
سوختم ای دوست بیا زود زود

صورت دل صورت مخلوق نیست
کز رخ دل حسن خدا رو نمود

جز شکرش نیست مرا چاره‌ای
جز لب او نیست مرا هیچ سود

یاد کن آن را که یکی صبحدم
این دلم از زلف تو بندی گشود

جان من اول که بدیدم تو را
جان من از جان تو چیزی شنود

چون دلم از چشمه تو آب خورد
غرقه شد اندر تو و سیلم ربود
دیدگاه ها (۱)

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

درد سنگین , سینه غمگین .. باز هم اشعار ِ عشقمانده ام انگشت ب...

وقتی ردپای خدا را در زندگی پیدا کردمفهمیدم میتوانم پاهایم را...

*قرآن من شرمنده ام. . . .*من شرمنده ی توام قرآن اگر از تو آو...

تقدیم به همه دنیام:🫀🫂تير مژگانت دلم را خسته كرد             ...

تا تو هستے، دلم پریشان نیستدر نگاهم نماد باران نیستبا تو اے ...

Attar050511

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

رها❤ تو را دوست دارمآن قدر عمیق که دیگر بودنت فقط یک خواستن ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط