{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم
به من آهسته می گویی " عزیزم دوسـتت دارم "

سرم بر شانه ات ، باور ندارم پیش من باشـی
تورا در خواب میبینم بگو یا این که بیدارم ؟

نوازش می کنی با مهربـانی گونه هایم را
چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تبدارم

کنار لحظه های تو دو فنجان قهوه می ریزم
اگرچه تلخ ، شیرین است با لبخندِ هر بارم

کتابی میگذاری روی میزم مهربان من
و مـی گویی به آرامی که این هم آخرین کارم

غروب شنبه ای دیگر برایم شعر میخوانی
تمام هفته را من از هوای عشق سرشارم

تنم خورشید میخواهد کنار ساحل امنت
من ازشبهای برف آلوده ی این شهر بیزارم

دلم ابریست از دست تمام بی تو بودن ها
اگر باران بیاید باز می آیی به دیدارم ؟
دیدگاه ها (۱)

درد سنگین , سینه غمگین .. باز هم اشعار ِ عشقمانده ام انگشت ب...

عشوه هایت مست مستم می کندخـــــنده هایت بت پرستم می کندحرف ه...

آه در آن شمع منور چه بودکآتش زد در دل و دل را ربودای زده اند...

وقتی ردپای خدا را در زندگی پیدا کردمفهمیدم میتوانم پاهایم را...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

پارت هجدهم بارون گرفته بود. رزا کنار پنجره نشسته بود، یه فنج...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

when silence became a scream p24

پارت دوازدهم نامجون که دید دیگه تیر از چله رها شده و همه‌چی ...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁴ | پارتـ ⁴🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط