{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون آشام تشنه به خون

خون آشام تشنه به خون
پارت چهارم
وقتی تهیونگ لبش رو گذاشت رو لبای صورتی کوک ، کوک هم همراهی کرد که بعد از چندمین از هم جدا شدن
کوک : ته گرسنمه ( کیوت )
ته یونگ : باشه بانی من الان میرم برات غذا میارم ( لبخند )
کوک : مرسی ( لبخند زد و قلب گرفت برای ته )
ته یونگ رفت برای کوک غذا رو آورد و به کوک داد و شروع کرد به خوردن کوک دید که تهیونگ داره لباس عوض می‌کنه با دهن پر و حالت کیوتی
کوک : ته میخوای کجا بری ؟ ( کیوت )
ته یونگ : می‌خوام برم به کار های شرکت برسم باهام میای ?
( لبخند )
کوک : ارههههه میام ( خوشحال و کیوت )
تهیونگ یه بوسه رو گونه پسرک گذاشت
ته یونگ : پس زود غذا رو بخور تا بریم ( لبخند )
ته یونگ رفت طبقه پایین که کوک وقتی غذاش رو خورد دید تهیونگ نیست رفت پایین از بالای پله ها
کوک : تهیونگی من که لباس ندارم ( یکم ناراحت )
همه ی خدمتکار ها داشتن نگاش میکردن که تهیونگ رفت سمت کوک و انداخت روی شونه ی خودش و بردش داخل اتاق
ته یونگ : بیا از لباس های خودم بهت میدم ( لبخند )
کوک : باشه ( کیوت )
ته یونگ یک هودی و یک شلوار بک سفیدی به کوک داد ، کوک منتظر بود که تهیونگ بره بیرون
کوک : ته نمیری بیرون ؟
ته یونگ : چرا باید برم ؟ ( نیشخند )
کوک : خ..خب میخوام لباسم رو عوض کنم ( خجالت )
ته یونگ : کن من که کاری بهت ندارم ( نیشخند )
کوک لباسش رو درآورد وقتی میخواست هودی رو بپوشه
ته یونگ یه لباس آستین کوتاه به کوک داد
ته یونگ : این رو زیرش بپوش
کوک : باشه
کوک پوشید و بعد رفت سراغ شلوار
کوک : ته میشه لط---
ته یونگ : نه بیب نمیشه برم بیرون عوض کن ( اشاره به شلوار کرد )
کوک شلوارش هم درآورد ولی خیلی کوک سرخ شده بود از خجالت هنوز شلوارش نپوشیده بود که تهیونگ بغلش کرد انداختش روی تخت و خودش هم روش خیمه زد و سرش رو برد داخل گردن کوک ، یه گاز آرومی گرفت که ناله کوچیکی از دهن کوک بیرون اومد
کوک : ته نکن درد داره ( یکم بغض )
ته یونگ : بیب من که فقط یه گاز کوچولو گرفتم
کوک : هرچی برو اونور می خوام آماده بشم
ته یونگ : باشه بانی
ته یونگ بلند شد و کوک شلوارش هم پوشید بعد موهاش رو درست کرد و یه عطر با بوی شکوفه بهاری زد
کوک : خب دیگه حاضرم بریم ( لبخند )
ته : باشه بریم ( لبخند )
سوار ماشین شدن و بعد چند دقیقه رسیدن به شرکت
ته یونگ : کوک تو برو داخل اتاق من ، من یه جلسه دارم بعد میام ( لبخند )
کوک : باشه ( لبخند )....
-------------------------------------------------------------------------------
امیدوارم از رمان دوم هم خوشتون بیاد و حمایت کنید 💕✨
ببخشید اگه کم بود ❤️✨
دیدگاه ها (۱۱)

رمان : خون‌آشام تشنه به خون 🩸 سلام عسلا ببخشید این چند روز ب...

عسلا این فیک نویسه و فیکاش عالیه لطفا فالو بشه ❤️✨مرسی 💕✨@ji...

خون آشام تشنه به خون پارت سوم الان دو ماه شده بود که کوک داخ...

( خون آشام تشنه به خون )پارت دوم ویو راوی : وقتی که رفت داخ...

خون آشام تشنه به خون پارت ششم ته یونگ بعد چند دقیقه نگاه کرد...

خون آشام تشنه به خون پارت هشتمکوک : باشه ( نگران ) ته یونگ :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط