{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون آشام تشنه به خون

خون آشام تشنه به خون
پارت ششم
ته یونگ بعد چند دقیقه نگاه کردن به پسرش
ته یونگ : کوک من می‌خوام برم شرکت میای ؟( لبخند )
کوک : نه نمی‌خوام بیام حوصله ندارم ( کیوت )
ته یونگ : باشه ولی بعد پشیمون نشی ها ؟
کوک : ته .... اصلا باشه میام
ته یونگ : باشه پس برو حاضرشو ( لبخند )
کوک سریع رفت یه هودی و یه شلوارک کوتاه پوشید تا تهیونگ رو حرص بده
وقتی از اتاق اومد بیرون داخل چشم ته یونگ یه دارم براتی بود کوک هم یه لبخند رضایتمندانه زد و رفت سوار ماشین شد که ته یونگ اومد و ماشین رو روشن کرد و رفتن شرکت رسیدن و دوباره
ته یونگ : کوک تو برو داخل اتاق من بعد میام پیشت ( یکم عصبی )
کوک : تهیونگی نمیشه منم بیام ( حالت کیوت )
ته یونگ یه نگاه عصبی به کوک کرد ( بخاطر شلوارک کوتاه کوک )
ته یونگ : باشه بیا فقط کنار خودم میشینیا ؟
کوک : باشه ( کیوت )
ته یونگ ، کوک رو با خودش برد داخل جلسه و کنار خودش نشست تهیونگ همینطور که داشت حرف میزد دستش رفت سمت رون پاهای کوک ، کوک سرش داخل گوشیش بود که یهو جا خورد و چشماش گشاد شد ، ته یونگ یه پوزخند زد و به ادامه کارش رسید
بعد از جلسه ¥
وقتی همه رفتن بیرون تهیونگ رفت سمت در و در رو قفل کرد و رفت سراغ کوک نشست روی صندلی کناری کوک و صندلی کوک رو برگردوند سمت خودش و گوشی رو ازش گرفت گذاشت روی میز
کوک : ته چیکار می‌کنی نزدیک بود برنده بشم
ته یونگ : اولا با صاحبت اینجوری حرف نزن دوما چرا شلوارک کوتاه پوشیدی مگه نمیدونی من نمی‌خوام کسی به جز من اون رون های بلوری رو ببینه ( عصبی )
کوک تا خواست حرف بزنه تهیونگ بلندش کرد و گذاشتش روی میز و خودش هم بلند شد و دستش رو دور کمر کوک حلقه کرد و لب هاش رو روی لبای زیبای پسرش گذاشت اول کوک همراهی نکرد که تهیونگ یه گازی از لب پایینش گرفت ، کوک می خواست ناله ریزی کنه که دهنش باز شد و تهیونگ زبونش رو وارد دهن کوک کرد بعد چندمین از کوک جدا شد و به صورت پسرش نگاه کرد که از خجالت حسابی سرخ شده یه بوسه روی گونه اش گذاشت
ته یونگ : بانی دیگه بار آخرت باشه که اینکار رو می‌کنی باشه ؟ ( نیشخند )
کوک : با...باشه ته میشه الان بریم خونه حالم خوب نیست
ته یونگ : باشه بریم
از شرکت اومدن بیرون و رفتن سوار ماشین که تهیونگ ماشین رو روشن کرد و راه افتادن به سمت خونه وقتی رسیدن کوک از ماشین پیاده شد که یهو بیهوش شد و افتاد روی زمین تهیونگ سریع رفت سمت کوک و بغلش کرد و بردش داخل اتاقش ، تهیونگ خیلی نگران بود چون کوک این چند روز کم خوراک شده بود و میدونست که بالاخره یه روزی آخر یه بلایی سر خودش میاره این بچه .......
----------------------------------------------------
امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید 💕✨
ببخشید که کوتاه شد پارت بعد رو زیاد میزارم به شرط اینکه این پارت و پارت قبل رو حمایت کنید ❤️✨💕
دیدگاه ها (۱۸)

خون آشام تشنه به خون پارت هفتم ته یونگ کوک رو برد داخل اتاقش...

خون آشام تشنه به خون پارت هشتمکوک : باشه ( نگران ) ته یونگ :...

استوری درخواستی ❤️✨لطفا پارت پنجم فیک رو حمایت کنید تا پارت ...

عسلا این فیک نویسه و فیکاش عالیه لطفا فالو بشه ❤️✨مرسی 💕✨@ji...

خون آشام تشنه به خون پارت چهارم وقتی تهیونگ لبش رو گذاشت رو ...

خون آشام تشنه به خون پارت نهمفلش بک به وقتی که مهمونی تموم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط