{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درحالیکه دستش رو روی دهان توله گرگ کوچولوی توی بغلش گذاشت

درحالیکه دستش رو روی دهان توله گرگ کوچولوی توی بغلش گذاشته بود،
ترسیده خودش رو پشت دیوار کوتاه پنهان کرده بود و خداخدا میکرد که
زودتر اینجا رو ترک بکنن و بتونه هر چه سریعتر خودش رو به جای امنی
برسونه.
صدای قدمها باعث جریان پیدا کردن عرق سرد روی ستون فقراتش میشد و
صدای تیراندازی لرزه به تن ضعیف و رنجورش مینداخت. خودش اهمیتی
نداشت؛ اما اگه تولهی کوچیکش آسیب میدید چی؟ !
تمام این یک سالوخوردهای و توی درگیری و جنگ بین ژاپن و کره، درحال
فرار از مقصدی به مقصد دیگهای بود و تنها هدفی که داشت، پیدا کردن مکان
امنی برای تولهی کوچیکش بود .
تولهای با چشمهای کشیده که هیچ شباهتی با چشمهای درشت و پاپی مانند
خودش نداشت! چشمهایی که بارقههای امید و زندگی توش میدرخشید و
جونگکوک خودش رو فدای اون نگاه میکرد!

نمیدونست که این جنگ تا چه زمانی قراره ادامه داشته باشه؛ اما میدونست
که قرار نیست اجازه بده اتفاقی برای پسرک عزیزش بیفته!
بهسختی وارد خرابههای بیمارستان شد و درحالیکه تولهی ظریفش رو داخل
لباسش پنهان کرده بود، مشغول گشتن شد. باید خوراکی برای سیر کردن
خودش و بچهاش پیدا میکرد وگرنه با وجود این همه ضعف و گرسنگی، دیر یا
زود تلف میشد.
با تن لرزون تمام بیمارستان نیمه تخریب شده رو زیرورو کرد تا باألخره به
اتاقی رسید که دوتا کوزهی بزرگ داخلش دیده میشد. سریع و با امید اینکه
چیزی برای خوردن پیدا بکنه، بهطرف کوزه قدم تند کرد و بهسختی کوزهی
بزرگ رو روی زمین برگردوند؛ اما تنها چیزی که از توی کوزه بیرون ریخت،
مقدار خیلی ناچیزی سویا بود!
با دستهای لرزون سویاها رو سریع از روی زمین جمع کرد و بهسختی مشتی
رو توی دهانش ریخت و مشغول جویدنش شد. باقی سویا رو داخل
دیدگاه ها (۰)

۲| P a g e کوچیکی که به کمربندش وصل کرده بود، پنهان کرد. شای...

کیم سوکجین

بهترین تنها دوستم. که منو از تنهایی نجات داد حمایت کنید

سناریوpov: تو یک قاضی هستی و اون ها یک قاتل سریالی و بعد از ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 31ویو ات*ات. چیزی نیست*ارومجی. مطمئنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط