{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا چشم مختار به قیافه وحشت‌زده حرمله افتاد، به او نگاه تن

تا چشم مختار به قیافه وحشت‌زده حرمله افتاد، به او نگاه تندی کرد و گفت:خدای را شکر که به چنگ افتادی

مختار دستور داد: اول دو دوستش را بزن
سپس فریاد زد: دو پایش را نیز قطع کن
باز مختار صدا زد: آتش، آتش
بلافاصله، چوب‌های نازکی را روی جسد انداختند و آتش زدند

شیخ طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۲۳۸
دیدگاه ها (۰)

♦️فاجعه در بازار اشتغال با آزادسازی واردات🔷فرشاد مومنی، اقتص...

♦️هر کی میخواد بره آلمان این ویدئو رو ببینه!

جانگ با حرکاتی تند و سراسیمه، پتوی دیگری را از روی زمین قاپی...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 113✦....

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³¹ | اون مال منهبارانِ تندی در من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط