ساعت 6صبح رسیدم آبادان هوا تاریک و روشن بود دیدم یکی رفته
ساعت 6صبح رسیدم آبادان هوا تاریک و روشن بود دیدم یکی رفته بالای دکل به دور نگاه میکنه بقیه پایین بهش میگن
بزنیم
یارو از بالا میگفت
نه نزنین
تا نیش آفتاب درومد گفت
بزنین
.
.
.
.
.
.
.
همه...
.
بزنیم
یارو از بالا میگفت
نه نزنین
تا نیش آفتاب درومد گفت
بزنین
.
.
.
.
.
.
.
همه...
.
- ۲۴۸
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط