{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای تو روحت ملوان زبل باز یادم افتاد

ای تو روحت ملوان زبل باز یادم افتاد
.
.
.
.
بچه ک بودم وقتی اسفناج میخوردم حس میکردم زورم زیاد شده
میرفتم تو کوچه دعوا، مثله خر کتک میخوردم بر میگشتم
دیدگاه ها (۶)

ساعت 6صبح رسیدم آبادان هوا تاریک و روشن بود دیدم یکی رفته با...

خخخخخ

منو خیلیا دوست دارن...!!!!!ولی خستن حال ندارن بگن .....میفهم...

مورد داشتیم دختره تو گوگل سرچ کرده:"غذا با تخم مرغ"گوگل پاسخ...

فصل 1 پارت 5بعد اونشب فقط یه بار دیگه امد دنبالم منو و ضحی و...

برده عمارت جئون

اعتماد پارت|۹۸|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط