{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است

این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است

گورِ گردان است و درآن آرزوهای من است    !


آتش ِ سردم که دارم جلوه ها در تیرگی    

چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است


من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست

پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است


این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم

پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است


آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش

در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن سوزن است


این که می جوشد میان ِ هر رگم دردی است داغ

دورگاه دردِ جوشان است و پنداری تن است !


سینه ام آتش گرفت و شد نگاهم شعله بار

خانه میسوزد، نمایان شعله ها از روزن است


آه، سیمین! گوهری گمگشته در خکسترم

من بمانم، او فرو ریزد، زمان پرویزن است...

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من گر از قفس گریزم ، کجا ...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

هرچند رفته ای و دل از ما گسسته ایپیوسته پیش چشم خیالم نشسته ...

سال ها پیش ازین به من گفتیکه «مرا هیچ دوست می داری؟»گونه ام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط