{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۷۹۱
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
یعنی چیشده...! امیدوارم دخترا خوب باشن...منتظر بودم شاهین گوشیشو قطع کنه...بالاخره قطع کرد...
_چیشده
_/بازم فضولی؟!
_نه فقط بگو دخترا حالشون خوبه...!
چیزی نگفت...
بلند شدم رفتم سمتش دستاشو گرفتم...
_بگو شاهین!
نفس عمیقی کشید...
_/فرار کردن!
ابروهام پرید هوا...
_چی شوخی میکنی دیگه!!!
_/نه به بهونه ای دستشویی پیچوندن اون دوتام پیداشون نمیکنن...
زیر لب زمزمه کردم...
_/ایشالا درست فرار میکنن میرن پیش پسرا....
_چیزی گفتی دلبرم؟!
_/نه گفتم امیدوارم پیدا بشن...
_قسمت بدش اینجاست که ...ممکنه کارگرا فکر کنن از این دخترایین که برای لولیتا شدن فرستاده شدن و فرار کردن...
_/چیییییی!!!! اینجا مگه صاحب نداره
_توجیه کردم از سینا و سپهر جدا نشن! اما فکر کنم نفهمیدن احمقا....
_/شاهین من مطمعنم اونا بدون من نمیرن شاید یه مشکلی پیش اومده ...
دیدگاه ها (۰)

حس جالبی نیست 🥲

پارت۷۹۲رمانMAMبه قلم م.اکپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده...

به نظرتون ربطش به پارتای اینده چیه؟

حواستون باشه ابزار شکنجه ای من پارته😂 میتونم اذیت کنم...😅🤨

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط