{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۷۹۲
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_نمیدونم هرچیه باید برم دستگاه هارو خاموش کنم تا اگه گیر کارگرا افتادن حداقل به تجاوز ختم شه...!
_/شاهین دخترارو سالم میخوام! در غیر این صورت اتفاقای قشنگی نمیوفته...!
_مثلا میخوای چیکار کنی...فرار کنی ؟ اگه میتونی بسم الله ...اون دوران ازادیت تموم شده عزیزم...
_/اره شاید نتونم فرار کنم اما میتونم خودمو خلاص کنم! هم از دست تو! هم امیر هر دوتون...
_اسم اون مرتیکه رو به زبونت نیار...
_/حرفامو گفتم کافیه فقط دخترا یه چیزیشون بشه...!
شاهین شونه ای بالا انداخت و رفت...درو قفل کرد...
نشستم رو تخت سرمو بین دستام گرفتم...عملا هیچ کاری از دستم بر نمیومد و دوتا ادم بی گناه جدا بی گناه دارن قربانی میشن...راستی پس امیر اینا کجان ... پس چرا پیدامون نمیکنن!همش تقصیر خود منه امیر گفتش نرو گوش نکردم...گلدون روی میزو برداشتم پرت کردم...یه لذت خاصی تو بدنم پخش شد یه چیزی مثل ترکیب ادرنالین و مورفین!از جام بلند شدم ... مجسمه کوچیک رو برداشتم محکم کوبوندم به دیوار هزار تیکه شد...انگار خیلی حس خوبیه ! شروع کردم از وسایل کوچیک تا رسیدم به بزرگ ترین مجسمه ای طلایی رنگ که یه زن فرشته مانند بود...با لبخند رفتم سمتش...اما غافل از اینکه بدونم داخلش چیه!
دیدگاه ها (۲)

یعنی توی مجسمه چی بوده؟

پارت۷۹۳رمانMAMبه قلم م.اکپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده...

حس جالبی نیست 🥲

پارت۷۹۱رمانMAMبه قلم م.اکپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده...

فیک تهیونگ ~~عروس فراری ~~پارت۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط