{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد

روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد.................!

مار میگفت: انسانها از ترسِ ظاهر خوفناکِ من میمیرند؛ نه بخاطر نیش زدنم!
اما زنبور نمی پذیرفت.

مار، برای اثبات حرفش، به چوپانی که زیر درختی خوابیده بود؛ نزدیک شد و رو به زنبور گفت: من او را می گزم و مخفی میشوم ؛ تو بالای سرش سر و صدا و خودنمایی کن!

مار چوپان را نیش زد و زنبور شروع به پرواز کردن بالای سر چوپان نمود.
چوپان فورا از خواب پرید و گفت: ای زنبور لعنتی! و شروع به مکیدن جای نیش و تخلیه زهر کرد.
مقداری دارو بر روی زخمش قرار داد و بعد از چندی بهبود یافت.

سپس دوباره مشغول استراحت شد که مار و زنبور نقشه دیگری کشیدند:
اینبار زنبور نیش زد و مار خودنمایی کرد!
چوپان از خواب پرید
و همین که مار را دید، از ترس پا به فرار گذاشت!
او بخاطر وحشت از مار، دیگر زهر را تخلیه ننمود وپمادی هم استفاده نکرد...
چند روز بعد، چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد!
دیدگاه ها (۲)

حلقه ازدواج ایان سمرهالدر و نیکی رید!*^▁^*

#دخترونه #دخملونه #girly

خیلی جالبه این متن"کودک کفاشساعت حدود شش صبح در فرودگاه مهرآ...

دو فروشنده کفش برای فروش کفش‌های فروشگاهشان به جزیره‌ای اعزا...

ددی بدجنس من💅🏻😈Part9تا اینکه جیمین و افرادش ریختن داخل نتونس...

پارت ۲غریبه ای که برادرم را می‌شناختاما چیزی اعصاب دختر را ب...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³².. خروجی‌م رو ثبت کردم و بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط