{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو فروشنده کفش برای فروش کفشهای فروشگاهشان به جزیرهای ا

دو فروشنده کفش برای فروش کفش‌های فروشگاهشان به جزیره‌ای اعزام شدند. فروشنده اول پس از ورود به جزیره با حیرت فهمید که هیچ‌کس کفش نمی‌پوشد. فورا تلگرامی به دفتر فروشگاه در شیکاگو فرستاد و گفت: فردا برمی‌گردم. اینجا هیچ‌کس کفش نمی‌پوشد.
فروشنده دوم هم از دیدن همان واقعیت حیرت کرد. فورا این تلگرام را به دفتر فروشگاه خود فرستاد: لطفا 1000 جفت کفش بفرستید. اینجا همه کفش لازم دارند.
فرق بین مانع و فرصت چیست؟ نگرش ما نسبت به آن.

کتاب اصول نگرش.
جان سی مکسول

#دخترونه
دیدگاه ها (۱)

خیلی جالبه این متن"کودک کفاشساعت حدود شش صبح در فرودگاه مهرآ...

روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد.................!مار میگفت:...

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭﻯ ﮐﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﺴﻰ ﻣﻬﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻩ .....

ﯾﻪ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻧﯿﻪ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﯾﻪ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﺯﺩﻩﺧﺎﺭﺟﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ no noﻣ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط