{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستانِ دختری،

دستانِ دختری،
مرا،
چون شکوفه‌هایِ نارنج،
می‌چیند؛
در گریزِ بیهوده
از چکمه‌ی سربازانی
که در سرم
هر روز
رژه می‌روند.
و دور از نگاه فرمانده،
شکوفه‌هایِ خشکیده را
در دستمال
می‌بویند.
-حمیدعصائی
دیدگاه ها (۲)

به نام خداوند اردیبهشت که سعدی به نامش گلستان نوشت....🕊امروز...

برکه بودم در خیالم شوق ماندن داشتم . .بر تنم ، تصویر ماهش را...

پدرم دوستی داشت که بهش می گفتند ممد سرگردانمی گفتند آن قدیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط