{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشتم پیدایت نیست خبری بده، نگرانت هستم. نوشت نگرانم نباش

نوشتم پیدایت نیست خبری بده، نگرانت هستم. نوشت نگرانم نباش از یک جایی به بعد آدم یاد می گیرد با زخمهایش بسازد. با آدمها بسازد. با دوست و دشمنش بسازد، با مرد و نامردش بسازد. با خاطراتش حتی، بسازد. از یک جایی به بعد یاد میگیرد آدم دست بیندازد دور گردن خودش، دور گردن زندگی با زندگی آشتی کند با خودش مهربان شود. از یک جایی به بعد یاد می گیرد زمین خوردن و بلند شدن را، اینکه موقع بلند شدن دستش به زانوی خودش باشد نه شانهء دیگری. یاد می گیرد خودش را گول بزند هی تکرار کند این هم می گذرد. از روز اول که آدم بلد نیست این سازش را . بلد نیست سنگ باشد تحمل کند دم نزند کم کم یاد می گیرد، بلد می شود. نگرانم نباش بلد شده ام من....
دیدگاه ها (۱۶)

آدم‌ ها همیشه با کلمات درمان نمیشوند...گاهی یک آغوش میتواند ...

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤یک داستان مافیایی، خانوادگی و ...

⋆𝑻𝑯𝑬 𝑬𝑵𝑬𝑴𝒀’𝑺 𝑯𝑶𝑺𝑻𝑨𝑮𝑬 =گروگان دشمن⋆𝑳𝒆𝒆 𝑨𝒕 | لی ات — ۲۵ سالهع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط