از هر چه هست و نیست گذشتم

از هر چه هست و نیست گذشتم
ولی هنوز
در مرز چشمهای تو گیرم
فقط همین...

با دیدنت زبان دلم بند آمده ست
شاعر شدم که لال نمیرم
فقط همین!

#محمدعلی_بهمنی
دیدگاه ها (۱)

خدا اگر بودمتو را به کسی نمی دادمبرای خودم بر می داشتم و از ...

خوش آن زمان که نکویان کنند غارت شهر،مرا تو گیری و گویی که:"ا...

مثل طوفانی که می افتد به جان یک درختدوری ات ، آرامشم را ریشه...

چون سیب رسیده ایرها شده در رویابا رود می رومکاششاخه ای که از...

"تو" که از کوچه ی غمگین دلم میگذری!"تو" که از راز دلم با خبر...

وقتی که روح عشق رااینگونه عریان می کنی درواژه های شعر من گوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط