{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها....

این روزها....
چقدر جای یک دوست ،
در تنهایی هایم خالیست....
و به شکل عجیبی به ملاقاتی محتاجم....
به کافه ای با یک میز....
با دو نیمکت....
با دو چای داغ....
و به دوستی که هی من بگویم و بگویمُ هی گوش دهد و گوش دهد
و هیچ وقت دیرش نشود....
دیدگاه ها (۲)

این شب ها چقدر قدم زدن ، می چسبد !نور ملایمِ چراغ هایِ خیابا...

گرم کندلم رابا لبخندتدر این روزهای سرد زمستانیهیچ چیزبه اندا...

برای داشتن زندگی با عزت بی شک باید به فلسفه ی وجودی رفتارها ...

نمی دانم چشم هایش بامن چه می گویند ؟فقط می دانم، وقتی نگاهم ...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.31(از زبون نویسنده)روزها ...

دفتر خاطرات آرا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط