{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم را

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم را
تفأل میزنم هر شب مفاتیح الجنانم را


من آن آموزگارم که سوال از عشق میپرسم
ولیکن خود نمیدانم جواب امتحانم را



#سید_تقی_سیدی

#مسجد_دانشگاه
دیدگاه ها (۱)

نمی دانم زندگی تو را برای کدام روزِ مبادای منکنار گذاشته ؟!چ...

اینجا همه خوبند، خیالت راحتمن مانده ام و چهارتا هم صحبتاین گ...

هوای خانه گرفته...هوای من برفی ستسکوت های زنانه،سکوت ِ پر حر...

هیچ لذتی بالاتر از آن نیستکه با کسی آشنا شوی که دنیا را مانن...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

#وقت_دلتنگیمبنام آفریننده ی قلب های عاشق 🤍در آن شب سرد...من ...

پارت پنجم پرنسسی از جنس ابر زمان مثل رودخانه‌ای جاری است که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط