تو منو دوست داری؟
تو منو دوست داری؟
پارت ۲۸
ویو بکی
انیا هروقت میومد چشماش قرمز بود و معلوم بود که شب و صبح گریه میکرده
بکی: انیا چرا دیشب نخوابیدی ؟
انیا:چییی من نه چی داری میگی شوخی میکنی من هرشب خوب می خوابم
اما اصلا اینجوری نبود....
و مریض شد و به مدت ۷ روز به سرکار نیومده و من هروز بهش سر میزنم ولی میگه بهم سر نزن خوبم....
و گفتم باشه رفتم تو راه به یک نفر خوردم اون دامیان بود اشغ*ال
دامیان: اوووو سلام بکی
بکی: خف*شو مرتیکه ی عو*ضی کثا*فت
دامیان: هوییی میدونی با کی حرف میزنی؟
بکی: هرکی باش ... دوستم برام مهم تره (با داد)
دامیان: مگه براش اتفاقی افتاده؟
بکی: مگه میشه نیفتاده باشه اون مریض شده بخاطر تو اون هر شب بخاطر تو گریه میکرد و همیشه چشماش قرمز بود بخاطر تووووو(بادادددد)
دامیان:چ..ی..یی؟(و افتاد زمین)
اینم پارت ۲۸ پارت ۲۹ و .... ادامه رو فردا
اینم پنج تا به قولم عمل کردم دیگه
اصکی❌
اجازه✅
پارت ۲۸
ویو بکی
انیا هروقت میومد چشماش قرمز بود و معلوم بود که شب و صبح گریه میکرده
بکی: انیا چرا دیشب نخوابیدی ؟
انیا:چییی من نه چی داری میگی شوخی میکنی من هرشب خوب می خوابم
اما اصلا اینجوری نبود....
و مریض شد و به مدت ۷ روز به سرکار نیومده و من هروز بهش سر میزنم ولی میگه بهم سر نزن خوبم....
و گفتم باشه رفتم تو راه به یک نفر خوردم اون دامیان بود اشغ*ال
دامیان: اوووو سلام بکی
بکی: خف*شو مرتیکه ی عو*ضی کثا*فت
دامیان: هوییی میدونی با کی حرف میزنی؟
بکی: هرکی باش ... دوستم برام مهم تره (با داد)
دامیان: مگه براش اتفاقی افتاده؟
بکی: مگه میشه نیفتاده باشه اون مریض شده بخاطر تو اون هر شب بخاطر تو گریه میکرد و همیشه چشماش قرمز بود بخاطر تووووو(بادادددد)
دامیان:چ..ی..یی؟(و افتاد زمین)
اینم پارت ۲۸ پارت ۲۹ و .... ادامه رو فردا
اینم پنج تا به قولم عمل کردم دیگه
اصکی❌
اجازه✅
- ۱۵۰
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط