آهوی طبع
*** آهوی طبع ***
راز چون گنج است , پنهان بایدش .
اندرونِ سینه زندان بایدش .
اینچنین زندانیِ پر جست و خیز .
کُنده و زنجیرِ چندان بایدش .
هر که خورد از سفره و خوانی , نمک .
حرمتِ مِلح و نمکدان , بایدش .
درسپنجِ زندگی , بی رنگ و ریب .
بر وفا و عهد و پیمان بایدش .
عالِمِ پر ادّعا را , تو بگو .
بهره مند از اوجِ وجدان بایدش .
ریشه و گلبرگِ گل هم , بی گمان .
شبنمی زیبا چو باران بایدش .
هر کسی , در هجرِ یاری دلربا .
صبرِ آن یعقوبِ کنعان بایدش .
خانه ی دل , چون صدف گنجینه است .
این صدف را , درِِّ غلتان بایدش .
گر خطایی سر زد از هر بنده ای .
نادم و سر در گریبان بایدش .
هر دلی , خالی شد از انوارِ حق .
مبتلا بر شرِِّ شیطان بایدش .
بهرِ آن یومَ الجزایِ محشری .
تار و هم پودی هراسان بایدش .
دل چو مرغ و سینه اش همچون قفس .
بهرِ جولان , شوق و امکان بایدش .
در غم و اندوهِ بی حدِِّ زمان .
گاه گاهی , باغ و بستان بایدش .
زیرِ پتکِ سرگرانِ چرخِ دون .
در شکیبائی , چو سندان بایدش .
هر کسی که زاده شد در این جهان .
خونبها مرگست و تاوان بایدش .
کلبه یِ اَحزانِ ما , با لطفِ حق .
عاقبت , روزی گلستان بایدش .
* ضامنِ آهویِ طبعت را , عظیم *
* سروَر و شاهِ خراسان بایدش *
در پناهِ ایزد و قرآن و دین .
سر فراز از عشق و ایمان بایدش .
*****************
شاعر = عبدالعظیم عربی از بندرامام
( سربندر ) و بندر ماهشهر.
راز چون گنج است , پنهان بایدش .
اندرونِ سینه زندان بایدش .
اینچنین زندانیِ پر جست و خیز .
کُنده و زنجیرِ چندان بایدش .
هر که خورد از سفره و خوانی , نمک .
حرمتِ مِلح و نمکدان , بایدش .
درسپنجِ زندگی , بی رنگ و ریب .
بر وفا و عهد و پیمان بایدش .
عالِمِ پر ادّعا را , تو بگو .
بهره مند از اوجِ وجدان بایدش .
ریشه و گلبرگِ گل هم , بی گمان .
شبنمی زیبا چو باران بایدش .
هر کسی , در هجرِ یاری دلربا .
صبرِ آن یعقوبِ کنعان بایدش .
خانه ی دل , چون صدف گنجینه است .
این صدف را , درِِّ غلتان بایدش .
گر خطایی سر زد از هر بنده ای .
نادم و سر در گریبان بایدش .
هر دلی , خالی شد از انوارِ حق .
مبتلا بر شرِِّ شیطان بایدش .
بهرِ آن یومَ الجزایِ محشری .
تار و هم پودی هراسان بایدش .
دل چو مرغ و سینه اش همچون قفس .
بهرِ جولان , شوق و امکان بایدش .
در غم و اندوهِ بی حدِِّ زمان .
گاه گاهی , باغ و بستان بایدش .
زیرِ پتکِ سرگرانِ چرخِ دون .
در شکیبائی , چو سندان بایدش .
هر کسی که زاده شد در این جهان .
خونبها مرگست و تاوان بایدش .
کلبه یِ اَحزانِ ما , با لطفِ حق .
عاقبت , روزی گلستان بایدش .
* ضامنِ آهویِ طبعت را , عظیم *
* سروَر و شاهِ خراسان بایدش *
در پناهِ ایزد و قرآن و دین .
سر فراز از عشق و ایمان بایدش .
*****************
شاعر = عبدالعظیم عربی از بندرامام
( سربندر ) و بندر ماهشهر.
- ۳۴.۹k
- ۱۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط