{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام صبح بخیر دوستان

سلام صبح بخیر دوستان

مجلس میهمانی بود......

پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود...
اما وقتی که بلند شد، عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد.....
و چون دسته عصا بر زمین بود، تعادل کامل نداشت...
دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده.....
به همین خاطر صاحبخانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت:

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟!

پیر مرد آرام و متین پاسخ داد:
زیرا انتهایش خاکی است، می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود.....

مواظب قضاوتهایمان باشیم....
چه زيبا گفت دكتر شريعتي:
برای کسی که میفهمد
هیچ توضیحی لازم نیست
و
برای کسی که نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است

آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند
و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند

مهم نیست که چه "مدرکی" داریم
مهم اینه که چه "درکی" داریم..
دیدگاه ها (۱۹)

درود بر شرف شما دوستان بزرگوارم،جنگ چرا؟ بس کنیدچند خدا؟ بس ...

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..ﺍﮔﻪ ﺑِﺸﮑﻨﻪ،ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼَﺴﺒﯽ نِمیشهﺩُﺭﺳﺘﺶ ﮐﺮﺩ،مثلِ..❤ﺩ...

سلطان سليمان ! ای پادشاه عثمانی . . .سريالت ديگر به پايان رس...

سلام عزیزان صبح چهارشنبه همتون بخیر باشه به كسي كينه نگيريدد...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط