قانع نیستم به کَمَت!

قانع نیستم به کَمَت!
به دست هایت، به قدم زدن هایمان،
به نگاه کردنت از شوق..
دیگر به کَمَت قانع نمی شوم
به صدا زدنت، به جانم گفتنم
به این معاشقه های عاشق کش!

قانع؟ به بودنت؟ به یکی شدن مان؟
به ما شدن مان هم حتی!
قانع نیستم؛ به این بوسه،
به آن آغوش، به دیدار های هر لحظه ای مان
قانعم نمی کنند این ها
چیزی میخواهم فراتر، زیباتر، با شکوه تر
چیزی میخوام به نام عشق!
تمـــــوم نشه این لحظه های بودنت...
دیدگاه ها (۴)

تولدت مبارک، نامجون عزیزم🍰👑بهترین لیدر دنیا و کسی که با کلما...

با تاخیر 1 روزه تولدت را تبریک می گوییم و نامه ای برایت🎂سلا...

پروانه جان

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑧_بخش اول_ او مظهرِ واقعی یک تص...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

نمیبخشمت p.23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط