این بدن فقط میتونه روی تخت به نمایش گذاشته بشه...
این بدن فقط میتونه روی تخت به نمایش گذاشته بشه...
موضوع:باهاش به عنوان دوست دختر دعوامون شده و قهریم و اون تحریک میشه اصمات
Part:1
سالن پر از هیاهو بود صدای جیغ استیا کل سالن رو پر کرده بود چان به تنهایی داشت روی استیج میدرخشید و بیشتری از خودش حرکاتش،نگاهاش و لمس هاش با اون زن میدرخشید
کنسرت تموم شده بود و فن ها از سالن خارج میشدن ات هم سالن خارج شد و به سمت خونه راه افتاد مدت زیادی از زمان اومدنش به خونه نگذشته بود که پیامی از طرف چان دریافت کرد
*متن پیام*
_چاگیااااااا خونهای؟
+...
_عزیزم چرا سین میزنی و جواب نمیدی؟
+...
_هوف😒
گوشی رو کنار گذاشتی و چشمات رو به آرومی بستی زمان زیادی نگذشته بود که با صدای افتادن چیزی به خودت اومدی چشمات رو باز کردی و با چان که توی آشپزخونه مشغول آماده کردن شام بود مواجه شدی
「باید بگم که چان کلید خونه ات رو داره」
_ببخشید نمیخواستم بیدارت کنم
+...
_قهری؟
+...
_اوه پس قهری! ولی چرا؟
+چرا داره؟خودت دلیلش رو بهتر از هرکس دیگهای میدونی و بعد میپرسی چرا؟(عصبی)
_حالا چرا انقد عصبی مگه چیشده؟😭
+اون زنه کی بود؟
_کدوم زنه؟
+چان چرا خودتو به اون راه میزنی همونی که باهات روی استیج بود
_اوه پس(نزدیک ات شد)بیبی من حسودیش شده؟
+اینطور نیس😾[استیکری پیدا نکردم که قیافه ات رو به نمایش بزاره برای همین این نزدیک ترینشون بود]
_پس چجوریه؟چرا نمیخوای قبول کنی که حسودیت شده؟
+آره حسودیم شده معلومه که حسودیم شده تو مال منی پس معلومه که حسودیم میشه(با صدای نسبتن بلند)
_خودتم داری میگی که من مال توعم و مطمئن باش کسی قرار نیست منو از چنگت دربیاره حالا دلیلی برای قهر کردن وجود نداره
+چرا وجود نداشته باشه تو حتی از دلمم در نیوردی😒
_خب چیکار کنم تا منو ببخشی؟🥺
+باید فک کنی😼
_عام نظرت چیه شام بریم بیرون؟
+همین؟😾
_بعدشم بریم شهربازی و میتونیم از اون ور هم بریم خرید
+ایده جالبیه😼
_خب پس برو حاضر شو🌝
ات به سمت اتاق رفت کمی میکاپ کرد و شروع به انتخاب لباس کرد،بعد از پوشیدن لباس از اتاق اومد بیرون و روبروی چان ایستاد
+قشنگه؟😁
_آره قشنگه ولی این بدن فقط میتونه روی تخت به نمایش گذاشته بشه😏
+چان بس کن
_هیششش
ادامه داره...
*اسلاید دوم لباس اته🎀*
*و اسلاید سوم اون میکاپ جنی میکاپیه که ات کرده🎀*
برای پارت بعد 35 تا لایک با 30 تا کامنت میخوام😼(پارت بعدی اصماته🤭🎀)
موضوع:باهاش به عنوان دوست دختر دعوامون شده و قهریم و اون تحریک میشه اصمات
Part:1
سالن پر از هیاهو بود صدای جیغ استیا کل سالن رو پر کرده بود چان به تنهایی داشت روی استیج میدرخشید و بیشتری از خودش حرکاتش،نگاهاش و لمس هاش با اون زن میدرخشید
کنسرت تموم شده بود و فن ها از سالن خارج میشدن ات هم سالن خارج شد و به سمت خونه راه افتاد مدت زیادی از زمان اومدنش به خونه نگذشته بود که پیامی از طرف چان دریافت کرد
*متن پیام*
_چاگیااااااا خونهای؟
+...
_عزیزم چرا سین میزنی و جواب نمیدی؟
+...
_هوف😒
گوشی رو کنار گذاشتی و چشمات رو به آرومی بستی زمان زیادی نگذشته بود که با صدای افتادن چیزی به خودت اومدی چشمات رو باز کردی و با چان که توی آشپزخونه مشغول آماده کردن شام بود مواجه شدی
「باید بگم که چان کلید خونه ات رو داره」
_ببخشید نمیخواستم بیدارت کنم
+...
_قهری؟
+...
_اوه پس قهری! ولی چرا؟
+چرا داره؟خودت دلیلش رو بهتر از هرکس دیگهای میدونی و بعد میپرسی چرا؟(عصبی)
_حالا چرا انقد عصبی مگه چیشده؟😭
+اون زنه کی بود؟
_کدوم زنه؟
+چان چرا خودتو به اون راه میزنی همونی که باهات روی استیج بود
_اوه پس(نزدیک ات شد)بیبی من حسودیش شده؟
+اینطور نیس😾[استیکری پیدا نکردم که قیافه ات رو به نمایش بزاره برای همین این نزدیک ترینشون بود]
_پس چجوریه؟چرا نمیخوای قبول کنی که حسودیت شده؟
+آره حسودیم شده معلومه که حسودیم شده تو مال منی پس معلومه که حسودیم میشه(با صدای نسبتن بلند)
_خودتم داری میگی که من مال توعم و مطمئن باش کسی قرار نیست منو از چنگت دربیاره حالا دلیلی برای قهر کردن وجود نداره
+چرا وجود نداشته باشه تو حتی از دلمم در نیوردی😒
_خب چیکار کنم تا منو ببخشی؟🥺
+باید فک کنی😼
_عام نظرت چیه شام بریم بیرون؟
+همین؟😾
_بعدشم بریم شهربازی و میتونیم از اون ور هم بریم خرید
+ایده جالبیه😼
_خب پس برو حاضر شو🌝
ات به سمت اتاق رفت کمی میکاپ کرد و شروع به انتخاب لباس کرد،بعد از پوشیدن لباس از اتاق اومد بیرون و روبروی چان ایستاد
+قشنگه؟😁
_آره قشنگه ولی این بدن فقط میتونه روی تخت به نمایش گذاشته بشه😏
+چان بس کن
_هیششش
ادامه داره...
*اسلاید دوم لباس اته🎀*
*و اسلاید سوم اون میکاپ جنی میکاپیه که ات کرده🎀*
برای پارت بعد 35 تا لایک با 30 تا کامنت میخوام😼(پارت بعدی اصماته🤭🎀)
- ۳.۰k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط