{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو هر وقت که بخوای میتونی منو ببوسی فقط کافیه بهم بگی...

تو هر وقت که بخوای میتونی منو ببوسی فقط کافیه بهم بگی...

موضوع:وقتی که قدت نمیرسه ببوسیش

با برخورد نور خورشید با صورتت چشمات رو مالیدی و کشی به بدنت دادی و به آرومی چشمات رو باز کردی تا همسرت رو به آغوش بِکشی،نگاهت به جای خالی همسرت خورد این وقت صبح اونم روز تعطیل کجا میتونه باشه؟
بیخیال شدی و از اتاق خارج شدی تا بری و چیزی برای صبحانه درست کنی.
نگاهت به مرد چهارشونه جلوی اجاق گاز افتاد همسرت چان بود،آروم به سمتش رفتی و دستات رو از پشت دور کمرش حلقه کردی،چان با دیدن دستای نحیف و کوچیکت دور کمرش که به زور به هم رسيده بودن فوراً به سمتت برگشت
_بیدار شدی خانوم کوچولو؟
+اوهوم
_برو بشین صبحونه الاناس که حاضر بشه
+ولی قبلش میخوام یه چیزیو امتحان کنم...
ات پاهاش رو بلند کرد تا بتونه لباهای چان رو ببوسه ولی مثل همیشه توی این کار موفق نبود
+یااا چان قبول نیست من هیچوقت نمی‌تونم تورو ببوسم!
_تو هر وقت که بخوای میتونی منو ببوسی فقط کافیه بهم بگی!
چان زیر گاز رو خاموش کرد و ات رو بغل کرد و روی کابینت گذاشت و با لبخند گفت
_الان میتونی هرچقدر که میخوای منو ببوسی کوچولو!
ات یقه لباس چان رو گرفت و به سمت خودش کشید و به آرومی لباش رو روی لبای چان قرار داد و شروع به مکیدنش کرد.
بعد از مدت کوتاهی ازش جدا شد و به طرز کیوتی گفت
+چانی من گشنمه!
چان لباش رو گذاشت روی لبای ات و درحالی که داشت میبوسیدتش از روی کابینت آوردتش پایین رو روی صندلی گذاشتتش،ازش جدا شد و پنکیکایی که پخته بود رو با لبخند آورد.
درخواست فرشته🧚‍♀️🧸:https://wisgoon.com/kim_armita_blink
END🎀✨️
دیدگاه ها (۱۸)

انگار تیکه‌ای از وجودم رو از دست دادم...موضوع:وقتی بعد از چن...

از الان به بعد بجای تماشای عکسام میتونی خودم رو تماشا کنی......

درود خانومیا چطورین؟🤭🌸بفرماین زیر این پست درخواستیاتون رو بگ...

شب سختی در راهِ کوچولو...چان با چهره‌ای خسته وارد خونه شد با...

#مافیا_عزیز_من#Part26این بار خنده‌اش واضح‌تر بود. خم شد و بو...

وقتی مریض بودی ولی …

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط