{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر محو تو بودم که دلم یادم رفت

آنقدر محو تو بودم که دلم یادم رفت
شادی و شور و نشاطِ دل آزادم رفت

شده وابسته دل انگار نه انگار که تو
بی خیالی که ز غم خانه ی آبادم رفت

تو که مشغول به عیشی و نشاطی بی من
بی تو هر شب به فلک ناله و فریادم رفت

تن تو با من و اما دل تو دور از من
تیشه بر فرق سر این دل فرهادم رفت

اهل فریاد نبودم دل تو داغم کرد
سوختم با غم دوری به هوا دادم رفت
سرگشته #سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

آنقدر محو تو بودم که دلم یادم رفتشادی و شور و نشاطِ دل آزادم...

"از دهن افتاده ی ما نوششان"هر که باشد یار هم آغوششانخنده دار...

آنقدر محو تو بودم که دلم یادم رفتشادی و شور و نشاطِ دل آزادم...

آنقدر محو تو بودم که دلم یادم رفتشادی و شور و نشاطِ دل آزادم...

شور ِ شیرین ِ تو بودست اگر فرهادم* که از آن روز که در بند ِ...

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادممی...

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادممی...

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادممی...

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم م...

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادممی...

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادممی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط