به غسلخانه نبرید مرا من از مرده شورها میترسم انها عاشق من
به غسلخانه نبرید مرا من از مرده شورها میترسم انها عاشق من نیستند که نوازش کنندمرامیترسم کبودکنند تمام تنم را . . .بگوییداوخودش بیایدخودش کفنم کند رو به قبله نه رو به اغوشش. . . بگوییدببنددچشمانم را ولبانم را. . . نه نه نگذارید ببوسد لبهایم را شنیده ام شگون ندارد . . .بگوییدجای اذان ودعا نامش را انقدر در گوشم تکرارکندتاشایدایمان اوردم به خدا. . .بگوییدخودش خاک بریزد روی تنم بریزد وبرود.اخروقتی هست دل مردن ندارم.همین . . . تمام شدحرفهایم اگر نیامد فقط وفقط به او بگویید همین خیابانهاویاد قدم هایش وهمین پنجره ها قاتل جانم شدند . . .او بی تقصیر است یک وقت عذاب وجدان نکگیرد . . . عشقم فقط کمی . . . فقط کمی دیرامد . . .
- ۲۰۵
- ۱۹ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط