{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنجم:

پارت پنجم:

حدود نیم ساعت بعد، آخرین لباس هم از روی صحنه عبور کرد و صدای تشویق تماشاگران تمام سالن را پر کرد.

کمیل پشت پرده ایستاده بود و برای چندمین بار موها و آرایشش را در آینه بررسی می‌کرد. دست‌هایش کمی می‌لرزید و ضربان قلبش بیشتر از همیشه شده بود.

استرس داشت…

خیلی بیشتر از چیزی که حاضر بود به دیگران نشان دهد.

نفس عمیقی کشید و سعی کرد خودش را آرام کند.

این همان شبی بود که سال‌ها برایش رویاپردازی کرده بود؛ شبی که قرار بود تمام ساعت‌ها، روزها و شب‌هایی که پای طراحی‌هایش نشسته بود، نتیجه‌ی خودش را نشان دهد.

صدای گوینده در سالن پیچید.

_و حالا… از طراح این مجموعه دعوت می‌کنیم تا به همراه مدل‌های امشب روی صحنه حاضر بشن.

چند ثانیه بعد، صدای تشویق تماشاگران بلندتر شد.

کمیل نفسش را حبس کرد و قدم روی صحنه گذاشت.

نور قدرتمند پروژکتورها روی صورتش افتاد.

برای چند لحظه، تمام سالن در برابر چشمانش محو شد.

پشت سرش، مدل‌ها یکی پس از دیگری ایستادند؛ هرکدام با لباسی که حاصل ساعت‌ها فکر، طراحی و تلاش کمیل بود.

تشویق‌ها بیشتر و بیشتر می‌شد.

کمیل لبخند زد، اما این بار نتوانست احساسش را پنهان کند.

چشم‌هایش پر از اشک شوق شده بود.

تمام آن لحظه‌ای که همیشه تصورش را کرده بود، حالا درست مقابلش قرار داشت.

دستش را روی سینه‌اش گذاشت و نفس عمیقی کشید.

سپس به سمت میکروفون رفت و آن را در دست گرفت.

_شب همگی بخیر…

صدایش کمی از هیجان می‌لرزید، اما لبخندش هنوز روی صورتش بود.

_واقعاً از تک‌تکتون ممنونم که امشب اینجا بودید. قدم روی چشم‌های من گذاشتید و واقعاً نمی‌دونم چطور می‌تونم ازتون تشکر کنم. ممنونم از تمام کسانی که تا آخر کت‌واک کنارمون موندن و این طراحی‌ها رو تماشا کردن.

مکث کوتاهی کرد و نگاهش را میان جمعیت چرخاند.

بعد لبخند شیطنت‌آمیزی روی لبش نشست.

_اما حالا می‌رسیم به مهمان ویژه‌ی امشب…

چند نفر از تماشاگران با کنجکاوی به اطراف نگاه کردند.

_خود من وقتی فهمیدم ایشون قراره امشب اینجا باشن، واقعاً هیجان‌زده شدم؛ چون اصلاً انتظارش رو نداشتم.

کمیل دستش را به سمت صندلی‌های VIP گرفت.

_لطفا همگی تشویق کنید…جناب کیم تهیونگ!

بیاین کامنت
دیدگاه ها (۲)

پارت چهارم:فقط چند دقیقه تا شروع کت‌واک باقی مانده بود.کمیل ...

پارت سوم:وقتی کمیل بالاخره سرش را از روی کاغذها بلند کرد، او...

Accidentally yours__________________ا.ت وارد سالن شد.نور های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط