پارت چهارم:
پارت چهارم:
فقط چند دقیقه تا شروع کتواک باقی مانده بود.
کمیل آخرین نگاهش را به پشت صحنه انداخت و مطمئن شد همهچیز طبق برنامه پیش میرود. مدلها آماده بودند، لباسها سر جای خودشان قرار داشتند و صدای موسیقی که قرار بود تا چند دقیقهی دیگر سالن را پر کند، از پشت پرده به گوش میرسید.
اما درست در همان لحظه، صدای همهمهی شدیدی از سمت سالن به گوشش رسید.
کمیل ابروهایش را درهم کشید.
این دیگر چه بود؟
با عجله از پشت صحنه بیرون آمد و به سمت محل حضور مهمانها رفت.
هرچه نزدیکتر میشد، صدای فلاش دوربینها و هم
همهی خبرنگارها بیشتر میشد.
وقتی وارد سالن شد، اولین چیزی که دید، جمعیت بزرگی از خبرنگارها بود که دور یک نفر حلقه زده بودند.
صدای سؤالهایشان پشت سر هم شنیده میشد.
_ آقای کیم، حضور شما در پاریس برای چه کاریه؟
_ آیا قراره پروژهی جدیدی در فرانسه داشته باشید؟
_ نظرتون دربارهی فشنشوی امشب چیه؟
فلاش دوربینها بدون وقفه روشن و خاموش میشد و همین باعث شده بود تمام توجه سالن به یک نقطه جلب شود.
کمیل با تعجب چند قدم جلو رفت.
اصلاً قرار نبود چنین چیزی اتفاق بیفتد.
نگاهش را از میان جمعیت عبور داد و سعی کرد ببیند چه کسی
باعث این همه شلوغی شده است.
اما به محض اینکه چهرهی شخص مقابل را دید، برای چند ثانیه کاملاً سر جایش ماند.
_ وای…
چشمهایش کمی گرد شد.
کیم تهیونگ.
خوانندهی معروفی که بعید بود کسی در آن سالن او را نشناسد.
با کتوشلواری قرمز و عینکی که روی صورتش قرار داشت، میان آن همه خبرنگار ایستاده بود و با آرامش به سؤالهایشان پاسخ میداد.
کمیل برای لحظهای ماتش برد.
البته نه به خاطر شهرتش…
یا شاید کمی هم به خاطر همان.
بالاخره او هم مثل هر آدم دیگری بود و دیدن ناگهانی یک چهرهی مشهور در فشنشوی خودش، چیزی نبود که بتواند به راحتی از کنارش بگذرد.
کمی جلوتر رفت و صدایش را بلند کرد.
_ ببخشید!
چند نفر برگشتند.
کمیل یک قدم دیگر جلو رفت.
_ میشه لطفاً کمی فضا بدید
؟
خبرنگارها که متوجه حضور او شده بودند، کمکم کنار رفتند.
حالا نگاه کمیل و تهیونگ برای اولین بار مستقیم به هم افتاد.
برای چند ثانیه هیچکدام چیزی نگفتند.
کمیل لبخند کوچکی زد.
_ جناب… کیم تهیونگ؟
تهیونگ لبخندی زد و عینکش را کمی بالا کشید.
_ بله، خودم هستم.
بعد قدمی به سمتش برداشت.
_ خانم لورنت؟
کمیل با تعجب ابرو بالا انداخت.
_ منو میشناسید؟
تهیونگ لبخندش را کمی پررنگتر کرد.
بیاین کامنت
فقط چند دقیقه تا شروع کتواک باقی مانده بود.
کمیل آخرین نگاهش را به پشت صحنه انداخت و مطمئن شد همهچیز طبق برنامه پیش میرود. مدلها آماده بودند، لباسها سر جای خودشان قرار داشتند و صدای موسیقی که قرار بود تا چند دقیقهی دیگر سالن را پر کند، از پشت پرده به گوش میرسید.
اما درست در همان لحظه، صدای همهمهی شدیدی از سمت سالن به گوشش رسید.
کمیل ابروهایش را درهم کشید.
این دیگر چه بود؟
با عجله از پشت صحنه بیرون آمد و به سمت محل حضور مهمانها رفت.
هرچه نزدیکتر میشد، صدای فلاش دوربینها و هم
همهی خبرنگارها بیشتر میشد.
وقتی وارد سالن شد، اولین چیزی که دید، جمعیت بزرگی از خبرنگارها بود که دور یک نفر حلقه زده بودند.
صدای سؤالهایشان پشت سر هم شنیده میشد.
_ آقای کیم، حضور شما در پاریس برای چه کاریه؟
_ آیا قراره پروژهی جدیدی در فرانسه داشته باشید؟
_ نظرتون دربارهی فشنشوی امشب چیه؟
فلاش دوربینها بدون وقفه روشن و خاموش میشد و همین باعث شده بود تمام توجه سالن به یک نقطه جلب شود.
کمیل با تعجب چند قدم جلو رفت.
اصلاً قرار نبود چنین چیزی اتفاق بیفتد.
نگاهش را از میان جمعیت عبور داد و سعی کرد ببیند چه کسی
باعث این همه شلوغی شده است.
اما به محض اینکه چهرهی شخص مقابل را دید، برای چند ثانیه کاملاً سر جایش ماند.
_ وای…
چشمهایش کمی گرد شد.
کیم تهیونگ.
خوانندهی معروفی که بعید بود کسی در آن سالن او را نشناسد.
با کتوشلواری قرمز و عینکی که روی صورتش قرار داشت، میان آن همه خبرنگار ایستاده بود و با آرامش به سؤالهایشان پاسخ میداد.
کمیل برای لحظهای ماتش برد.
البته نه به خاطر شهرتش…
یا شاید کمی هم به خاطر همان.
بالاخره او هم مثل هر آدم دیگری بود و دیدن ناگهانی یک چهرهی مشهور در فشنشوی خودش، چیزی نبود که بتواند به راحتی از کنارش بگذرد.
کمی جلوتر رفت و صدایش را بلند کرد.
_ ببخشید!
چند نفر برگشتند.
کمیل یک قدم دیگر جلو رفت.
_ میشه لطفاً کمی فضا بدید
؟
خبرنگارها که متوجه حضور او شده بودند، کمکم کنار رفتند.
حالا نگاه کمیل و تهیونگ برای اولین بار مستقیم به هم افتاد.
برای چند ثانیه هیچکدام چیزی نگفتند.
کمیل لبخند کوچکی زد.
_ جناب… کیم تهیونگ؟
تهیونگ لبخندی زد و عینکش را کمی بالا کشید.
_ بله، خودم هستم.
بعد قدمی به سمتش برداشت.
_ خانم لورنت؟
کمیل با تعجب ابرو بالا انداخت.
_ منو میشناسید؟
تهیونگ لبخندش را کمی پررنگتر کرد.
بیاین کامنت
- ۸۰
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط