{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یاد آوردم که

به یاد آوردم که
همه ما به خونه ش اومدیم
و اونو قضاوت کردیم
در حالےکه اون
با آرزوےمقدسش
در مقابل ایستاده بود!
دیدگاه ها (۱)

سراغ من را از چشم هایت بگیرهمه چیز؛ زیر سر آنهاستبپرس ؛چه دی...

اگر خریدنےبود...مےخریدم!براےمادر ، کمےجوانےبراےپدر ،عمر دوبا...

هزاران صداے پنهاندرمغزمدیوار استخوانے را مے کوبند.در حسرتمآن...

وقتـےپایان تمام دعواهابه آغوش تو ختم مےشود،حس کلاغ آخر قصه ر...

۵ نفر بودیم که این کارو کردیم حالا بچه ها میگن بیا ترو گردن ...

در جست و جوی خاطرات..پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط