از مترسکی پرسیدم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نش

از مترسکی پرسیدم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟ پاسخ داد: در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است، پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم: راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!!
گفت: تو اشتباه میکنی؛ زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی ببرد... مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!
دیدگاه ها (۰)

Sixteen

🥀 نیمه تاریک ماه پارت سوم : اعترافی در حضور امپراتوریسکوت س...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

از مترسکی سوال کردم،ایا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای؟ پا...

از مترسکی پرسیدم:از ماندن در مزرعه بیزار نشدی؟گفت: در ترساند...

از مترسکی سوال کردم، آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای؟پاس...

از مترسکی سوال کردم، آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای.؟پا...

از مترسکی سوال کردم آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای ؟پاس...

از مترسکی سوال کردم، آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای.؟پا...

از مترسکی پرسیدم: آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای؟پاسخ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط