امشب غزل با نام باران مینویسم

امشب غزل با نام  باران مینویسم
باجوهر اشک  فراوان مینویسم

امشب  تمام خاطرات رفته ات را
بر گونه های خیس ایوان مینویسم

امشب تمام دردهای مانده ات را
بی واسطه بی اسم و عنوان مینویسم

امشب به یمن رفتنت از این حوالی
ابیات خیسم بر خیابان مینویسم

امشب که در چشم شما پیداترینم
دل وایه های خویش پنهان مینویسم

سخت ست ازاین فاصله چشمت سرودن
اما من امشب سهل و آسان مینویسم

یادم نمی آید تو  اینم  بوده باشی
پس لاجرم نام تو را آن مینویسم

از دست دادم تا همه  دیروز هایم
امروز خود را غرق تاوان  مینویسم

لبخند هایم در خیالت می گریزند
پس امشبی با چشم گریان مینویسم
؟؟؟
دیدگاه ها (۳)

گفتم ای دل، نروی... خار شوی، زار شوی... ...

درگیر دلت بودم و این رسم وفا نیستدر پاسخ احساس دلم،ظلم روا ن...

بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهدناله هایت بوی عشق و بوی ب...

دوست دارم غزلت باشم و باشی بغلمشعر اذان بوسه به لبهای تو خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط