𝓥𝓐𝓑𝓐𝓢𝓣𝓔𝓠𝓘
𝓥𝓐𝓑𝓐𝓢𝓣𝓔𝓠𝓘
۴𝔭𝔞𝔯𝔱
تهیونگ:الان چه غلطی کردی
رفتم پیش لورا و گفتم
هانی:لورا حالت خوبه
همه شروع به پچ پچ کردن خیلی رو عصاب بودن
تهیونگ:به پام بیوفت
لورا:چی
تهیونگ:دوست ندارم چند بار تکرار کنم
هانی:کنه عمدن نکرده تو باید جلوی خودت میدید
تهیوتگ:تو دیگه کی استی
هانی: همین که می بین
لورا:هانی تمومش کن(بغض)
تهیونگ: خیلی زبون درازی فکنم دلت میخواد زبونت کوتاه کنم
هانی:لورا بیا بریم
تهیونگ:چون تازه واردی کارت ندارم اولین آخرین وارت باشه
بدون توجه به حرفش لورا برودم توی حیاط لورا خیلی ترسیده بود
لورا:چرا خودت توی دردس می ندازی
هانی:یادت باشه تا وقتی من آستم نمیزارم آسیب بیبین
لورا هانی بغل کرد و گریه کرده
هانی:بچه شدی گریه نکن
لورا:باشه
هانی: لبخند بزن
لورا لبخند زود
هانی:حال شده یه چیزی
بعد مدرسه تموم شده راه افتادیم سمت خونه لورا گفت
لورا: بای بعد بهت زنگ میزنم
هانی:باشه بای
خداحافظ کردیم منم رفتم سمت خونم در بازه کردم مامانم صدا زدم جواب نداد دیدم روی میز نامه است نامه رو خوندم
(نامه)
دختر منو بابات رفتیم مسافرت غذات گذاشتم و دادش قرار از بوسان بیاد سئول تا تنها نباشی
(پایین نامه)
باز تنها شدم و به داداشم زنگ زدم
(مکالمه هانی و سوهو)
سوهو:الو
هانی:کی میرسی خونه احمق
سوهو:این چه طرز حرف زدن با دادشته
هانی:حالا باز نگیر کی میایی
سوهو:امشب میرسم
(پایین ماکلمه:
گوشیم قطع کردم رفتم بالا توی اتاقم امروز خیلی خسته بودم بعد.......
ادامه دارد....
دوستان عکس دومی عکس یونیفرم هانی و دوستشه
#دوستا#حمایت #کنید#لطفاً #من #این# همه #زحمت #میگشم
۴𝔭𝔞𝔯𝔱
تهیونگ:الان چه غلطی کردی
رفتم پیش لورا و گفتم
هانی:لورا حالت خوبه
همه شروع به پچ پچ کردن خیلی رو عصاب بودن
تهیونگ:به پام بیوفت
لورا:چی
تهیونگ:دوست ندارم چند بار تکرار کنم
هانی:کنه عمدن نکرده تو باید جلوی خودت میدید
تهیوتگ:تو دیگه کی استی
هانی: همین که می بین
لورا:هانی تمومش کن(بغض)
تهیونگ: خیلی زبون درازی فکنم دلت میخواد زبونت کوتاه کنم
هانی:لورا بیا بریم
تهیونگ:چون تازه واردی کارت ندارم اولین آخرین وارت باشه
بدون توجه به حرفش لورا برودم توی حیاط لورا خیلی ترسیده بود
لورا:چرا خودت توی دردس می ندازی
هانی:یادت باشه تا وقتی من آستم نمیزارم آسیب بیبین
لورا هانی بغل کرد و گریه کرده
هانی:بچه شدی گریه نکن
لورا:باشه
هانی: لبخند بزن
لورا لبخند زود
هانی:حال شده یه چیزی
بعد مدرسه تموم شده راه افتادیم سمت خونه لورا گفت
لورا: بای بعد بهت زنگ میزنم
هانی:باشه بای
خداحافظ کردیم منم رفتم سمت خونم در بازه کردم مامانم صدا زدم جواب نداد دیدم روی میز نامه است نامه رو خوندم
(نامه)
دختر منو بابات رفتیم مسافرت غذات گذاشتم و دادش قرار از بوسان بیاد سئول تا تنها نباشی
(پایین نامه)
باز تنها شدم و به داداشم زنگ زدم
(مکالمه هانی و سوهو)
سوهو:الو
هانی:کی میرسی خونه احمق
سوهو:این چه طرز حرف زدن با دادشته
هانی:حالا باز نگیر کی میایی
سوهو:امشب میرسم
(پایین ماکلمه:
گوشیم قطع کردم رفتم بالا توی اتاقم امروز خیلی خسته بودم بعد.......
ادامه دارد....
دوستان عکس دومی عکس یونیفرم هانی و دوستشه
#دوستا#حمایت #کنید#لطفاً #من #این# همه #زحمت #میگشم
- ۶۷
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط