{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیز ر آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود
من عاشق چشمت شدم…
دیدگاه ها (۱)

همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه همین که گاهی چشمامون...

آزاد آزادم ببین چون عشق درگیر من است دیگر گذشت آن دوره که تق...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشی...

آنقدر از مقابل چشم تو رد شدم تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم من...

عهد خونین و گل رزpart: 4 ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط