{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج پر حاشیه من☆پارت ۴☆

ازدواج پر حاشیه من☆پارت ۴☆

وقتی رسیدیم وارد عمارت شدیم که خدمتکارا مارو هدایت کردن به جایی که خانواده کیم نشسته بودن

ویو ا/ت《عکس لباس ا/ت رو گذاشتم》

نشسته بودیم تا بیان وقتی اومدن به همشون سلام دادمو نشستیم برا حرف زدن

پ.ا:خیلی خوش اومدین بفرمایید بشینید

م.ک:سلام عروس گلم

ا/ت:سلام خیلی ممنون

ویو جونگ کوک

وقتی صورت دختررو بدون ماسک دیدم فک نمیکردم همچین دختری به این خوشگلی وجود داشته باشه شبیه فرشته ها بود وای کسخل شدم چی دارم میگم تو حال خودم بودم که مادر پیرامون گفتن برید حرف بزنید باهم

ویو ا/ت

پسره جذابی بود ولی چه فایده{خیلیم دلت بخواددددد}همینطوری نشسته بودم که یهو مادر پدرامون گفتن برید باهم صحبت کنید ای توف تو این شانس
(رفتن و توی اتاق هیچ حرفی بینشون رد بدل نشد تا اینکه جونگ کوک سکوتو شکست

کوک:از الان بهت بگم هوا برت نداره تو فقط برای حمالی اونجایی

ا/ت:اوهوم.......

کوک:و اینکه من جینارو دارم《دوس دخترش》پس سعی نکن جواب جینا رو بدی چون جینا خانم خونس

ا/ت:بکیرم🙂‍↔️

کوک:نداری

ا/ت:به نداشته هامم نیستی《توهین نباشه》

ویو ا/ت

صدامون کردن رفتیم پایین که گفتن عروسیو میزاریم برا ۳ روز دیگه منم که دیگه حال بحث کردن نداشتم هیچی نگفتم

م.ک:خب شما دوتا فردا برین برای خرید

ا/ت:اوک

کوک:باوشش

سیسیا اینم از این پارت اگه درخواستی چیزی داشتین بگین تو کامنتا بگین حتما انجام میدم بوسسسسسسس🎀🐺
دیدگاه ها (۳)

تاکسیکا بوی سوختنتون تا اینجا میاد جمعش کنید خفه شدیم😆😆

واقعا دلم نیومد اینو نزارممممممم🗿😂

شروع فعالیت🌀❤️#ارباب_من#پارت_شیشدکتر: جونگ کوک دختر عموت یه ...

کوک : راستی ا. ت من به یک مهمونی دعوتم با من میای؟ا. ت : امم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط