𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
PART⁷
(نایون+)(جونگکوک–)(جیهون/)
«ادامه ویو نایون»
و مدام بهش هشدار میدادم اما به رفتارش ادامه میداد و هرچی میگذشت رفتارش عجیب تر و آزار دهنده تر میشد و بهم حس بدی دست میداد اول فقط دستش رو میبرد سمت باسـنم و هی دوباره دستش رو میبردم و بالا و اون دوباره دستش رو میبرد پایین تر و کم کم زورش روی بدنم بیشتر شد و نمیتونستم دیگه دستاش رو جا به جا کنم...ناگهان منو کامل چسبوند به بدنش و میخواستم عقب بکشم و جداش کنم اما زورم نمیرسید...و یهو سرش رو داخل گردنم برد و شروع کرد به بوسـیدن و مـک زدن و این از همه آزار دهنده تر بود چون عادت داشتم فقط جونگکوک این کار رو بکنه و الان این بهم حس تـجاوز میداد...سرم رو کمی چرخاندم تا شاید جونگکوک ببینه و کاری بکنه اما حواسش کامل پرت بود و من فقط شروع کردم به اشک ریختن و جیهونی که آزارم میداد نگاه کردم
«پایان ویو نایون»
«ویو جونگکوک»
لعنتی دیگه لارا خیلی داشت لوس میشد...نمیتونستم تحملش کنم،چرخیدم تا ببینم نایون داره چیکار میکنه و اون رو دیدم با یه پسره...میشناختمش!همون جیهون عوضی بود و داشت دختر من رو لمس میکرد!دختری که جز به جز بدنش متعلق به من بود...سریع دستم رو از دستای لارا کشیدم بیرون و عصبانی به سمتشون قدم برداشتم...به چه جرأتی به دختر من دست میزد؟وقتی بهشون رسیدم با تمام زورم جیهون رو از نایون جدا کردم و نایون رو به پشت سرم کشیدم و یه مشت کوبیدم به صورت جیهون
/هی مرتیکه مشکلت چیه؟
–مشکلم چیه؟داری جلوی خودم به دخترم دست درازی میکنی؟
همه با این حرفم تعجب میکنن و بهم نگاه میکنن ولی من اهمیت نمیدادم
/دخترت؟
–آره!
میخواستم یه مشت دیگه نثارش کنم که نایون جلوم رو گرفت
+جونگکوک بسه...خودت رو توی دردسر ننداز!
فقط به خاطر حرف نایون بیخیالش شدم و دست نایون رو گرفتم و بردمش بیرون
–حالت خوبه؟
+اوهوم ممنون...
با دستام صورت اشکیش رو قاب گرفتم و با شستام اشکاش رو پاک کردم و کم کم اون حس آزاری که توی چشماش بود جای خودش رو داده بود به حس امنیت و این برای من هم آرامش بخش بود
–ببخشید که ولت کردم به حال خودت...
+تقصیر تو نیست...نمیتونستی که توی مهمونی گرلفرندت رو تنها بزاری...
یه لحظه با خودم فکر کردم...من که گرلفرند نداشتم
–گرلفرند؟
+اوهوم...خودم دیدم بهت چسبیده بود و تو هم پسش نمیزدی!
–اوه لارا رو میگی؟اون گرلفرندم نیست...نمیدونم چرا بهش اجازه دادم بهم دست-
داشتم توضیح میدادم که متوجه یه چیزی شدم
–صبر کن ببینم تو حسودی کردی؟
+حسودی؟چی؟کی؟من؟امکان نداره
–اوه مثل اینکه نایون هم نمیتونه منو فراموش کنه!
+نخیر حسودی نکردم!
میخندیدم و به اذیت کردنش ادامه میدادم و اون دیگه گریه نمیکرد و این حالم رو بهتر میکرد...یهو چشمم افتاد به کـیس مارک روی گردنش...دستم رو کشیدم روش و از کوره در رفتم
–این کار همون عوضیه؟
+چی؟
–کـیس مارک روی گردنت!بزار برم آدمش کنم و بیام
واقعا داشتم میرفتم که نایون دستم رو گرفت و نزاشت برم
+ولش کن!مهمونی رو به کام بقیه تلخ نکن و دردسر درست نکن...به زودی محو میشه...
ولی میتونستم توی چشمای نایون ببینم اونم از کـیس مارک روی گردنش خوشحال نیست و به خاطر نگرانیش کمی نرم شدم.
–اجازه هست؟
+برای چی؟
بهش جواب ندادم و خم شدم سمت گردنش و اون کـیس مارک رو با کـیس مارک خودم جایگزین کردم و نایون یه ذره هم تکون نخورد...وقتی عقب کشیدم میتونستم رضایت رو توی چشماش ببینم اما زبونش چیز دیگه ای میگفت
+چرا این کار رو کردی؟فکر کنم دوباره باید بهت یادآوری کنم که این رابطه تموم شده!
–نایون...اون بحث لعنتی رو پیش نکش!من عاشقتم لعنتی! نمیتونم کسی رو جایگزینت کنم!نمیتونم فراموشت کنم!نمیشه یه فرصت دوباره به من بدی؟به ما؟
کمی تن صدام رفت بالا اما بازم احساساتم توی صدام مشخص بود...به چشماش خیره شدم!تردید و دو دلی رو توی چشماش میدیدم ولی سکوت کردم تا ببینم چه جوابی میده...
«پایان ویو جونگکوک»
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر🪷
2 فالو✨
ـــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
PART⁷
(نایون+)(جونگکوک–)(جیهون/)
«ادامه ویو نایون»
و مدام بهش هشدار میدادم اما به رفتارش ادامه میداد و هرچی میگذشت رفتارش عجیب تر و آزار دهنده تر میشد و بهم حس بدی دست میداد اول فقط دستش رو میبرد سمت باسـنم و هی دوباره دستش رو میبردم و بالا و اون دوباره دستش رو میبرد پایین تر و کم کم زورش روی بدنم بیشتر شد و نمیتونستم دیگه دستاش رو جا به جا کنم...ناگهان منو کامل چسبوند به بدنش و میخواستم عقب بکشم و جداش کنم اما زورم نمیرسید...و یهو سرش رو داخل گردنم برد و شروع کرد به بوسـیدن و مـک زدن و این از همه آزار دهنده تر بود چون عادت داشتم فقط جونگکوک این کار رو بکنه و الان این بهم حس تـجاوز میداد...سرم رو کمی چرخاندم تا شاید جونگکوک ببینه و کاری بکنه اما حواسش کامل پرت بود و من فقط شروع کردم به اشک ریختن و جیهونی که آزارم میداد نگاه کردم
«پایان ویو نایون»
«ویو جونگکوک»
لعنتی دیگه لارا خیلی داشت لوس میشد...نمیتونستم تحملش کنم،چرخیدم تا ببینم نایون داره چیکار میکنه و اون رو دیدم با یه پسره...میشناختمش!همون جیهون عوضی بود و داشت دختر من رو لمس میکرد!دختری که جز به جز بدنش متعلق به من بود...سریع دستم رو از دستای لارا کشیدم بیرون و عصبانی به سمتشون قدم برداشتم...به چه جرأتی به دختر من دست میزد؟وقتی بهشون رسیدم با تمام زورم جیهون رو از نایون جدا کردم و نایون رو به پشت سرم کشیدم و یه مشت کوبیدم به صورت جیهون
/هی مرتیکه مشکلت چیه؟
–مشکلم چیه؟داری جلوی خودم به دخترم دست درازی میکنی؟
همه با این حرفم تعجب میکنن و بهم نگاه میکنن ولی من اهمیت نمیدادم
/دخترت؟
–آره!
میخواستم یه مشت دیگه نثارش کنم که نایون جلوم رو گرفت
+جونگکوک بسه...خودت رو توی دردسر ننداز!
فقط به خاطر حرف نایون بیخیالش شدم و دست نایون رو گرفتم و بردمش بیرون
–حالت خوبه؟
+اوهوم ممنون...
با دستام صورت اشکیش رو قاب گرفتم و با شستام اشکاش رو پاک کردم و کم کم اون حس آزاری که توی چشماش بود جای خودش رو داده بود به حس امنیت و این برای من هم آرامش بخش بود
–ببخشید که ولت کردم به حال خودت...
+تقصیر تو نیست...نمیتونستی که توی مهمونی گرلفرندت رو تنها بزاری...
یه لحظه با خودم فکر کردم...من که گرلفرند نداشتم
–گرلفرند؟
+اوهوم...خودم دیدم بهت چسبیده بود و تو هم پسش نمیزدی!
–اوه لارا رو میگی؟اون گرلفرندم نیست...نمیدونم چرا بهش اجازه دادم بهم دست-
داشتم توضیح میدادم که متوجه یه چیزی شدم
–صبر کن ببینم تو حسودی کردی؟
+حسودی؟چی؟کی؟من؟امکان نداره
–اوه مثل اینکه نایون هم نمیتونه منو فراموش کنه!
+نخیر حسودی نکردم!
میخندیدم و به اذیت کردنش ادامه میدادم و اون دیگه گریه نمیکرد و این حالم رو بهتر میکرد...یهو چشمم افتاد به کـیس مارک روی گردنش...دستم رو کشیدم روش و از کوره در رفتم
–این کار همون عوضیه؟
+چی؟
–کـیس مارک روی گردنت!بزار برم آدمش کنم و بیام
واقعا داشتم میرفتم که نایون دستم رو گرفت و نزاشت برم
+ولش کن!مهمونی رو به کام بقیه تلخ نکن و دردسر درست نکن...به زودی محو میشه...
ولی میتونستم توی چشمای نایون ببینم اونم از کـیس مارک روی گردنش خوشحال نیست و به خاطر نگرانیش کمی نرم شدم.
–اجازه هست؟
+برای چی؟
بهش جواب ندادم و خم شدم سمت گردنش و اون کـیس مارک رو با کـیس مارک خودم جایگزین کردم و نایون یه ذره هم تکون نخورد...وقتی عقب کشیدم میتونستم رضایت رو توی چشماش ببینم اما زبونش چیز دیگه ای میگفت
+چرا این کار رو کردی؟فکر کنم دوباره باید بهت یادآوری کنم که این رابطه تموم شده!
–نایون...اون بحث لعنتی رو پیش نکش!من عاشقتم لعنتی! نمیتونم کسی رو جایگزینت کنم!نمیتونم فراموشت کنم!نمیشه یه فرصت دوباره به من بدی؟به ما؟
کمی تن صدام رفت بالا اما بازم احساساتم توی صدام مشخص بود...به چشماش خیره شدم!تردید و دو دلی رو توی چشماش میدیدم ولی سکوت کردم تا ببینم چه جوابی میده...
«پایان ویو جونگکوک»
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر🪷
2 فالو✨
ـــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۱۲۷
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط