((( الهوار , الهوار )))
((( الهوار , الهوار )))
ویسگون : از من در آوردی دمار .
چون به یغما برده ای , صبر و قرار .
هر که می افتد به دامت , بی گمان .
می دهد از کف , زمامِ اختیار .
بار ها , نیّت به تَرکت کرده ام .
لیک می بندی به من , راهِ فرار .
رخنه کردی در وجودم , نمنَمک .
تا شدم چون برده ات , ای برده دار.
* دشمنِ تاب و توانم گشته ای .
* الهوار از تو , رفیقِ نا بکار .
** ای عظیم : این ویسگونِ حیله گر.
خوش خط و خال است , امّا همچو مار .
++++++++++++++++++++
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان .
ویسگون : از من در آوردی دمار .
چون به یغما برده ای , صبر و قرار .
هر که می افتد به دامت , بی گمان .
می دهد از کف , زمامِ اختیار .
بار ها , نیّت به تَرکت کرده ام .
لیک می بندی به من , راهِ فرار .
رخنه کردی در وجودم , نمنَمک .
تا شدم چون برده ات , ای برده دار.
* دشمنِ تاب و توانم گشته ای .
* الهوار از تو , رفیقِ نا بکار .
** ای عظیم : این ویسگونِ حیله گر.
خوش خط و خال است , امّا همچو مار .
++++++++++++++++++++
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان .
۲.۲k
۰۵ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.