p art
p art 3
برادرناتنی ♬
جیمین: همین ی روزه دیگه
ات: باشه
جیمین: افرین
ات: ی لبخند میزنه
ویو فردا
ات: ساعت شیش صبح از خواب پاشدم الان دارم کفشامو میپوشم«درحال پوشیدن کفشاش » که گوشیم زنگ خورد
جیمین: داره دیر میشهههههههههههههه من بیرون منتظرتم
ات: اخ گوشم باشه رفتم بیرون دیدم باشه ماشین شاسی بلند در خونه ماعه واوووووووووو جیمینه سوار ماشین شدم........ نگاش که کردم نفسم بند رفت وای موهای بلوندش اب تو ی دهنم رو قورت دادم و بهش خیره شدم
جیمین: اگه نگاه کردنت تموم بیا بریم
ات: ا... هااااآاااا...... شماره منو از کجا اوردی؟
جیمین: این اان مهمه
ات: بیخیال راه بیفت............... راز پوست صافت رو بهم بگو
جیمین: واقع هیچ راضی نیست.......... اگه دوسم داری بگو قرار بزاریم؟
ات: هه خوش خیالی من خودم دوست پسر دارم
جیمین: واقع
ات: اره واقع..... کجاش عجیبه؟ ........... گوشی ات زنگ میخوره..... عا دیدی زنگ زد......«گوشی رو جواب داد» الو
فلیکس: سلام
ات: سلام دلبر
فیلیکس: خوبی اتشی؟
ات: اره از تو بهترم
فیلیکس: کجایی؟
ات: با جیمین داریم میریم ی اطلاعاتی روبدست بیاریم
فیلیکس: پارک جیمین؟
ات: اره
فیلیکس: ...........
ات: الو فیلیکس؟ الو..هویییییییی.... الووووووو
جیمین: قطع کرد؟
ات: اره
جیمین: با فیلیکس نگرد ادم عوض. یه
ات: چطور چیزی ازش دیدی؟
جیمین: بهتر ندونی
ات: بگوووووووو
جیمین: فیلیکس جزتو با چند نفردیگه هم هست
ات: مدرک نداری تهمت نزن
جیمین: ازما گفتن بود
ات: گگگگ هروقت مدرک اوردی اون موقع باور میکنم
جیمین: چه زود پسر خاله میشی
ات: بنظر مهربون میای ولی اخر میزنی تو ذوق ادم
جیمین: دیگه دیگه............... رسیدیم دیگه پیاده شو
ات: وای جیمین چقدر شلوغهههههههههه مگه نگفتی ما اول میرسیممممممممممممم
جیمین: خومن چه میدونستممممممممممممممم
ات: بدو بریم جلو........ دوربینم رو برداشتم رفتم جلو که عکس بگیرم..... یهو چااوون اومد کل خبرنگارا ریختن سرم داخل اون شلوغی داشتم له میشدم حتی نمیتونستم تکون بخورم که یهو دستم توسط کسی گرفته شد ومنو از اون شلوغی کشید بیرون به خودم اومدم دیدم جیمینه..... وای داشتم له میشدم ممنون
جیمین: بیا بریم اون جلو ی جای خوب گرفتم
ات: باشه
ادمین: اره بچه ها ات وجیمین عکسای و فیلمای خوبی اطلاعات خوبی باهم دریافت کردن ووووووووو
ویو شب
ات: گشنمههههه
جیمین: بریم رستوران؟
ات: اره ترو خدا
ویو داخل رستوران
جیمین: نترکیدی
ات: وای جیمین ممنون که برام غذای مفتکی میخری
جیمین: جبرانشون میکنی
ات: من گلاب به روت برم دستشویی
جیمین: فیلمارو ریختی توی دوربین خودت؟
ات: اره، رفتم دستشویی وقتی اومدم بیرون با صحنه ای که دیدم خشکم زد
چاا وون داشت یکی رو میبوسید...... پیش، خودم گفتم خبر داغی هست برای همین دوربینم رو برداشتم و چندتا عکس گرفتم که فلش دوربینم باعث شد بفهمه...... اوند نزدیکم
چااوون: بده من دوربینو
ات: زهی خیال باتل حتما
چااوون: بدش به من
ات: نمیدم.... ازدستم کشیدش ولی من سفت گرفته بودمش که یهو دوربین افتاد و شد هزار تیکه
پارت بعد رو فردا میزارم بایییییییی♡
برادرناتنی ♬
جیمین: همین ی روزه دیگه
ات: باشه
جیمین: افرین
ات: ی لبخند میزنه
ویو فردا
ات: ساعت شیش صبح از خواب پاشدم الان دارم کفشامو میپوشم«درحال پوشیدن کفشاش » که گوشیم زنگ خورد
جیمین: داره دیر میشهههههههههههههه من بیرون منتظرتم
ات: اخ گوشم باشه رفتم بیرون دیدم باشه ماشین شاسی بلند در خونه ماعه واوووووووووو جیمینه سوار ماشین شدم........ نگاش که کردم نفسم بند رفت وای موهای بلوندش اب تو ی دهنم رو قورت دادم و بهش خیره شدم
جیمین: اگه نگاه کردنت تموم بیا بریم
ات: ا... هااااآاااا...... شماره منو از کجا اوردی؟
جیمین: این اان مهمه
ات: بیخیال راه بیفت............... راز پوست صافت رو بهم بگو
جیمین: واقع هیچ راضی نیست.......... اگه دوسم داری بگو قرار بزاریم؟
ات: هه خوش خیالی من خودم دوست پسر دارم
جیمین: واقع
ات: اره واقع..... کجاش عجیبه؟ ........... گوشی ات زنگ میخوره..... عا دیدی زنگ زد......«گوشی رو جواب داد» الو
فلیکس: سلام
ات: سلام دلبر
فیلیکس: خوبی اتشی؟
ات: اره از تو بهترم
فیلیکس: کجایی؟
ات: با جیمین داریم میریم ی اطلاعاتی روبدست بیاریم
فیلیکس: پارک جیمین؟
ات: اره
فیلیکس: ...........
ات: الو فیلیکس؟ الو..هویییییییی.... الووووووو
جیمین: قطع کرد؟
ات: اره
جیمین: با فیلیکس نگرد ادم عوض. یه
ات: چطور چیزی ازش دیدی؟
جیمین: بهتر ندونی
ات: بگوووووووو
جیمین: فیلیکس جزتو با چند نفردیگه هم هست
ات: مدرک نداری تهمت نزن
جیمین: ازما گفتن بود
ات: گگگگ هروقت مدرک اوردی اون موقع باور میکنم
جیمین: چه زود پسر خاله میشی
ات: بنظر مهربون میای ولی اخر میزنی تو ذوق ادم
جیمین: دیگه دیگه............... رسیدیم دیگه پیاده شو
ات: وای جیمین چقدر شلوغهههههههههه مگه نگفتی ما اول میرسیممممممممممممم
جیمین: خومن چه میدونستممممممممممممممم
ات: بدو بریم جلو........ دوربینم رو برداشتم رفتم جلو که عکس بگیرم..... یهو چااوون اومد کل خبرنگارا ریختن سرم داخل اون شلوغی داشتم له میشدم حتی نمیتونستم تکون بخورم که یهو دستم توسط کسی گرفته شد ومنو از اون شلوغی کشید بیرون به خودم اومدم دیدم جیمینه..... وای داشتم له میشدم ممنون
جیمین: بیا بریم اون جلو ی جای خوب گرفتم
ات: باشه
ادمین: اره بچه ها ات وجیمین عکسای و فیلمای خوبی اطلاعات خوبی باهم دریافت کردن ووووووووو
ویو شب
ات: گشنمههههه
جیمین: بریم رستوران؟
ات: اره ترو خدا
ویو داخل رستوران
جیمین: نترکیدی
ات: وای جیمین ممنون که برام غذای مفتکی میخری
جیمین: جبرانشون میکنی
ات: من گلاب به روت برم دستشویی
جیمین: فیلمارو ریختی توی دوربین خودت؟
ات: اره، رفتم دستشویی وقتی اومدم بیرون با صحنه ای که دیدم خشکم زد
چاا وون داشت یکی رو میبوسید...... پیش، خودم گفتم خبر داغی هست برای همین دوربینم رو برداشتم و چندتا عکس گرفتم که فلش دوربینم باعث شد بفهمه...... اوند نزدیکم
چااوون: بده من دوربینو
ات: زهی خیال باتل حتما
چااوون: بدش به من
ات: نمیدم.... ازدستم کشیدش ولی من سفت گرفته بودمش که یهو دوربین افتاد و شد هزار تیکه
پارت بعد رو فردا میزارم بایییییییی♡
- ۲۱۲
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط