{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 6

کوک : خب ادامه بده

ا،ت: تنها زندگی میکنم اما پسر خالم همیشه میاد پیشم خیلی دوسش دارم مثل داداشمه خالم هم بعضی موقع ها میبینم

کوک : وقتی گفت پسر خالشو خیلی دوست داره عصبی شدم اما گفت مثل داداسمه پس اکی( تو ذهنش)

کوک : خب اکی لیدی

کوک درحال رانندگی بود که یهو برای گوشیش پیامک میاد تا پیامک و می‌خونه تعجب می‌کنه و بغل یک تلفنی نگه میداره

ا،ت: چی شده چرا اینجا نگه می‌داری

کوک : کوچولو یه لحظه صبر کن باید یه زنگ بزنم

ا،ت: خب چرا با گوشیت نمیزنی

کوک : چون ممکنه رد یابی بشم

ا،ت: آها اکی من تو ماشین منتظر میمونم

کوک : مرسی لیدی

کوک می‌ره زنگ میزنم و تماسش حدودا ده دقیقه طول می‌کشه

کوک : خب عشقم کارم تموم شد بریم

ا،ت: آقای محترم ما همو نمی‌شناسیم شما حق نداری به من بگی عشقم

کوک : چرا من می‌شناسمت تو ا،تی دوست دختر جدید من و پرنسس کوچولوم🐥😘
دیدگاه ها (۳)

Part 7

Part5

Part 4

mafia lave. پارت هشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط