«مافیای من»
«مافیای من»
پارت ۲
یونگی : چرا یدفه انقد سرد و جدی شدی؟!
جونگ هی : به نظرت باید تو شرکتم جفتک بندازم و سر و صدا کنم؟!
یونگی : نه
جونگ هی : پس توهم همینکارو بکن
یونگی : خیله خب...اتاق من کجاس؟
جونگ هی : سه تا اتاق سمت چپ فقط واسه تو
یونگی : اوک مرسی من رفتم بای
جونگ هی : بای
بعد رفتم پشت میزم و شروع به کار کردم که در توسط یک عدد الاغ محکم باز شد . وای بازم سویا بود . سویا رفیقم و همچنین منشی شرکتمه .
سویا : جناااااااااااا
جونگ هی : صدبار گفتم تو شرکت اینشکلی صدام نزن (عصبی)
سویا : خیله خب بابا ضدحال
جونگ هی : کارتو بگو
سویا : یه خرپول واسه معماری عمارتش قراره امروز ساعت پنج و نیم بیاد اتاق تو . امروز عصر ساعت هفت با معاونین و کارکنان جلسه مهم داریم . قراره امروز چند نفر رو برای نظارت به ساختمونایی که دو یا سه روز پیش شروع به ساخت کردن بفرستی تا هم به جای تو نظارت کنن هم گزارششو بدن بهت . تمام (رپ تند تند)
جونگ هی : مرسی...یه نفس بگیر بعد برو!
سویا : اوکی بای (رفت)
آروم خندیدم و به کارم ادامه دادم.
ساعت پنج شده بود که سویا در زد و از پشت در گفت:
سویا : خانوم مین! آقای جئون تشریف آوردن بیان داخل؟!
جونگ هی : بله راهنماییشون کن(حرفاش کلا جدی و یکم سرده)
بعد سویا در رو باز کرد که یه پسر ژذاااب با یه استایل دارک وارد شد . سویا بعد تعظیم کوتاهی رفت بیرون .
جونگکوک : مین جونگ هی ؟! درسته؟!
جونگ هی : درسته خوش اومدید . بفرمایید بشینید
جونگکوک : تعریفت رو زیاد شنیدم گفتم برای طراحی عمارتم بیام پیشت
جونگ هی : بله راجب طرح معماری دلخواهتون توضیح بدید که کارم رو شروع کنم
اون شروع کرد به توضیح دادن و من همه رو حفظ کردم . از اونجایی که میشه گفت تو کارم حرفه ایم همون لحظه هوش مصنوعی کامپیوترم رو روشن کردم و با کمک اون طرح رو روی مقوای بزرگی پیاده کردم .
حدود 30 مین گذشت که نقشه تموم شد و سرم رو بالا آوردم که با آقای جئون مواجه شدم . از اولشم نگاهش رو روی خودم حس میکردم . صداشو صاف کرد که گفتم :
جونگ هی : کارم تموم شد
جونگکوک : بده ببینم
نقشه رو دادم دستش که یکم نگاهش کرد و تاییدش کرد . بعد از اونجا رفت و من کارمو ادامه دادم .
ساعت هفت شد که یونگی اومد و باهم به سمت اتاق کنفرانس حرکت کردیم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت دو
پارت ۲
یونگی : چرا یدفه انقد سرد و جدی شدی؟!
جونگ هی : به نظرت باید تو شرکتم جفتک بندازم و سر و صدا کنم؟!
یونگی : نه
جونگ هی : پس توهم همینکارو بکن
یونگی : خیله خب...اتاق من کجاس؟
جونگ هی : سه تا اتاق سمت چپ فقط واسه تو
یونگی : اوک مرسی من رفتم بای
جونگ هی : بای
بعد رفتم پشت میزم و شروع به کار کردم که در توسط یک عدد الاغ محکم باز شد . وای بازم سویا بود . سویا رفیقم و همچنین منشی شرکتمه .
سویا : جناااااااااااا
جونگ هی : صدبار گفتم تو شرکت اینشکلی صدام نزن (عصبی)
سویا : خیله خب بابا ضدحال
جونگ هی : کارتو بگو
سویا : یه خرپول واسه معماری عمارتش قراره امروز ساعت پنج و نیم بیاد اتاق تو . امروز عصر ساعت هفت با معاونین و کارکنان جلسه مهم داریم . قراره امروز چند نفر رو برای نظارت به ساختمونایی که دو یا سه روز پیش شروع به ساخت کردن بفرستی تا هم به جای تو نظارت کنن هم گزارششو بدن بهت . تمام (رپ تند تند)
جونگ هی : مرسی...یه نفس بگیر بعد برو!
سویا : اوکی بای (رفت)
آروم خندیدم و به کارم ادامه دادم.
ساعت پنج شده بود که سویا در زد و از پشت در گفت:
سویا : خانوم مین! آقای جئون تشریف آوردن بیان داخل؟!
جونگ هی : بله راهنماییشون کن(حرفاش کلا جدی و یکم سرده)
بعد سویا در رو باز کرد که یه پسر ژذاااب با یه استایل دارک وارد شد . سویا بعد تعظیم کوتاهی رفت بیرون .
جونگکوک : مین جونگ هی ؟! درسته؟!
جونگ هی : درسته خوش اومدید . بفرمایید بشینید
جونگکوک : تعریفت رو زیاد شنیدم گفتم برای طراحی عمارتم بیام پیشت
جونگ هی : بله راجب طرح معماری دلخواهتون توضیح بدید که کارم رو شروع کنم
اون شروع کرد به توضیح دادن و من همه رو حفظ کردم . از اونجایی که میشه گفت تو کارم حرفه ایم همون لحظه هوش مصنوعی کامپیوترم رو روشن کردم و با کمک اون طرح رو روی مقوای بزرگی پیاده کردم .
حدود 30 مین گذشت که نقشه تموم شد و سرم رو بالا آوردم که با آقای جئون مواجه شدم . از اولشم نگاهش رو روی خودم حس میکردم . صداشو صاف کرد که گفتم :
جونگ هی : کارم تموم شد
جونگکوک : بده ببینم
نقشه رو دادم دستش که یکم نگاهش کرد و تاییدش کرد . بعد از اونجا رفت و من کارمو ادامه دادم .
ساعت هفت شد که یونگی اومد و باهم به سمت اتاق کنفرانس حرکت کردیم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت دو
- ۴۶
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط