«مافیای من»
«مافیای من»
پارت ۱
∆∆∆جونگ هی∆∆∆
مامان : جنا دخترم بیدار شو شرکت دیرت میشه هاااا
جونگ هی : بیدارم ... مامان بلند نگو بابا میشنوه
مامان : باشه پاشو حاضر شو
جونگ هی : مامان ..!
مامان : جان دلم؟!
جونگ هی : میشه مجازی درس دانشگاهمو تموم کنم ؟! خودت میدونی خیلی وقته دوست دارم مدرک بالاتری بگیرم ...
بابا : نفهمیدم درس چی؟؟!
جونگ هی : بابا !
بابا : اجازه نداری چندبار تاحالا بهت گفتم ؟! تو همون موقعی که گذاشتم دانشگاه بری هم شانس آوردی
جونگ هی : خیلی خب خودم هزینه هاشو میدم..!
با این حرفم انگار نرم تر شد . تا حرف پول باشه سست میشه و همه چیو قبول میکنه .
بابا : خیلی خب ولی کوچیکترین هزینه ای نمیدماااااا
جونگ هی : باشه باشه خودم میدم (ذوق)
بعد که بابا رفت بیرون مامان لباسم رو حاضر کرد و رفت بیرون اتاق . منم کارای لازمم رو انجام دادم و لباسامو پوشیدم .
بعد رفتم اتاق یونگی و بدون در زدن وارد شدم که دیدم داشت بلیز میپوشید . نشستم رو تختش که گفت :
یونگی : هوی الاغ داشتم لباس عوض میکردم
جونگ هی : لخت مادرزاد که نیستی بلیز تنت نبود بعدشم من خواهرتم غریبه نیستم که
یونگی : تروخدا ؟! من فک کردم دخترخالم اومده!
جونگ هی : اههههههه دیگه حرف اون زنیکه رو نزن حالم بهم میخوره!!
یونگی : باشه من حاضرم پاشو بریم خواهری
بعد با یونگی خیلی سوسکی از اتاق خارج شدیم و به حیاط خونه رفتیم . امروز استایلمو دوس داشتم ؛ چون یونگی قرار بود به شرکتم بیاد باهم کت شلوار ست مشکی پوشیده بودیم .
با هزار زور و بدبختی راضیش کردم بیاد شرکت و معاونم بشه . هر چی درمیارم قراره نصف نصف تقسیم بشه . همچین خواهر فداکاری هستم ..
پیاده رفتیم کوچه بقلی که ماشینمو پارک کرده بودم . با هم سوار شدیم و راه افتادیم . تقریبا بعد 3۰ مین رسیدیم و وارد شدیم .
یونگی : خوبه . همه بهمون احترام میذارن
جونگ هی : چون از خواهرت حساب میبرن (سرد و جدی)
یونگی : پشمامممم (تعجب)
بخاطر لحنم تنها چیزی که گفت همین بود...
بعد رفتیم اتاق کارم که یونگی گفت :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب اینم از پارت اول
آرمی اگه دوسش داشتی لایک میکنی؟🫀🎀
پارت ۱
∆∆∆جونگ هی∆∆∆
مامان : جنا دخترم بیدار شو شرکت دیرت میشه هاااا
جونگ هی : بیدارم ... مامان بلند نگو بابا میشنوه
مامان : باشه پاشو حاضر شو
جونگ هی : مامان ..!
مامان : جان دلم؟!
جونگ هی : میشه مجازی درس دانشگاهمو تموم کنم ؟! خودت میدونی خیلی وقته دوست دارم مدرک بالاتری بگیرم ...
بابا : نفهمیدم درس چی؟؟!
جونگ هی : بابا !
بابا : اجازه نداری چندبار تاحالا بهت گفتم ؟! تو همون موقعی که گذاشتم دانشگاه بری هم شانس آوردی
جونگ هی : خیلی خب خودم هزینه هاشو میدم..!
با این حرفم انگار نرم تر شد . تا حرف پول باشه سست میشه و همه چیو قبول میکنه .
بابا : خیلی خب ولی کوچیکترین هزینه ای نمیدماااااا
جونگ هی : باشه باشه خودم میدم (ذوق)
بعد که بابا رفت بیرون مامان لباسم رو حاضر کرد و رفت بیرون اتاق . منم کارای لازمم رو انجام دادم و لباسامو پوشیدم .
بعد رفتم اتاق یونگی و بدون در زدن وارد شدم که دیدم داشت بلیز میپوشید . نشستم رو تختش که گفت :
یونگی : هوی الاغ داشتم لباس عوض میکردم
جونگ هی : لخت مادرزاد که نیستی بلیز تنت نبود بعدشم من خواهرتم غریبه نیستم که
یونگی : تروخدا ؟! من فک کردم دخترخالم اومده!
جونگ هی : اههههههه دیگه حرف اون زنیکه رو نزن حالم بهم میخوره!!
یونگی : باشه من حاضرم پاشو بریم خواهری
بعد با یونگی خیلی سوسکی از اتاق خارج شدیم و به حیاط خونه رفتیم . امروز استایلمو دوس داشتم ؛ چون یونگی قرار بود به شرکتم بیاد باهم کت شلوار ست مشکی پوشیده بودیم .
با هزار زور و بدبختی راضیش کردم بیاد شرکت و معاونم بشه . هر چی درمیارم قراره نصف نصف تقسیم بشه . همچین خواهر فداکاری هستم ..
پیاده رفتیم کوچه بقلی که ماشینمو پارک کرده بودم . با هم سوار شدیم و راه افتادیم . تقریبا بعد 3۰ مین رسیدیم و وارد شدیم .
یونگی : خوبه . همه بهمون احترام میذارن
جونگ هی : چون از خواهرت حساب میبرن (سرد و جدی)
یونگی : پشمامممم (تعجب)
بخاطر لحنم تنها چیزی که گفت همین بود...
بعد رفتیم اتاق کارم که یونگی گفت :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب اینم از پارت اول
آرمی اگه دوسش داشتی لایک میکنی؟🫀🎀
- ۶
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط