ویو آت
ویو آت
منظورش چی بود؟خنده ای کرد و رفت تو اتاقش رفتم جلوی پنجره
+داداش تهیونگ کجایی پس؟به این زودیا من و یادت رفته؟دلم برات خیلی تنگ شده(بغض) یعنی چون خیلی شیطونی میکردم میزاری تو دستای جونگکوک جون بدم؟نمیای نجاتم بدی؟قول میدم اگه بیا منو ببری دختر خوبی میشم فقط لطفا نجاتم بده
ویو تهیونگ
دارم روانی میشم..من بدون آت نمیتونم زندگی کنم رفتم بیرون از بس تو خونه بدون آفتاب موندم حس میکنم بال هام از کار افتاده نمیخوام اون نینای هرزه رو ببینم که با اون نامزده حرومزادش دارن خوش میگذرونن و ببینم...در زدن در و باز کردم با دیدن جسم خیس نینا با عصبانیت غریدم
ته:نینا حوصلتو ندارم گمشو پیش نامزدت
÷ا..ارباب..
ته:چی؟؟ارباب؟منظورت همون جئون حرومزادست که خواهرمو اسیر کرده؟میدونی تو ازون هم حرومزاده تری دختر...آت و گول زدی وگرنه الان به جای اون عمارت کوفتی تو خونه خودمون بود
یهو عصبی شد و داد زد
÷ببببسسسسههه
÷میدونی من به جونگکوک بیشتر اعتماد دارم تا تو یادم نرفته چجوری آت و سلاخی میکردی و ازش کار میکشیدی پس الکی ادای آدم خوبای داستان و در نیار تهیونگ..اگه میخوای ات و ازون جهنم بیاری بیرون باید به حرفام گوش بدی
راست میگفت... شاید من از جونگکوکم بدترم. اما اون موقع آت موقع شکنجه اصلا ریکشنی نداشت و بیشتر عصبیم میکرد...چه راهی بود برای آزادی خواهرم؟
ته:بنال
÷خواهر جونگکوک..اون رو خواهرش خیلی حساسه و حاضره کل دنیاشو بده اما خواهرش اتفاقی براش نیوفته..
یه خواهر داشت؟چرا زودتر نفهمیدم
ته:چجوری اسیرش کنم؟
÷هی صبر کن...جیسو همین الان هم اسیره..اسیر جونگکوک، باهاش مهربون باش فقط بیارش اینجا و یه نامه برا جونگکوک بفرست که اگه خواهرش و میخواد باید آت و تحویل بده
شرایط
۳۰ کامنت طولانی
۸۵ لایک
منظورش چی بود؟خنده ای کرد و رفت تو اتاقش رفتم جلوی پنجره
+داداش تهیونگ کجایی پس؟به این زودیا من و یادت رفته؟دلم برات خیلی تنگ شده(بغض) یعنی چون خیلی شیطونی میکردم میزاری تو دستای جونگکوک جون بدم؟نمیای نجاتم بدی؟قول میدم اگه بیا منو ببری دختر خوبی میشم فقط لطفا نجاتم بده
ویو تهیونگ
دارم روانی میشم..من بدون آت نمیتونم زندگی کنم رفتم بیرون از بس تو خونه بدون آفتاب موندم حس میکنم بال هام از کار افتاده نمیخوام اون نینای هرزه رو ببینم که با اون نامزده حرومزادش دارن خوش میگذرونن و ببینم...در زدن در و باز کردم با دیدن جسم خیس نینا با عصبانیت غریدم
ته:نینا حوصلتو ندارم گمشو پیش نامزدت
÷ا..ارباب..
ته:چی؟؟ارباب؟منظورت همون جئون حرومزادست که خواهرمو اسیر کرده؟میدونی تو ازون هم حرومزاده تری دختر...آت و گول زدی وگرنه الان به جای اون عمارت کوفتی تو خونه خودمون بود
یهو عصبی شد و داد زد
÷ببببسسسسههه
÷میدونی من به جونگکوک بیشتر اعتماد دارم تا تو یادم نرفته چجوری آت و سلاخی میکردی و ازش کار میکشیدی پس الکی ادای آدم خوبای داستان و در نیار تهیونگ..اگه میخوای ات و ازون جهنم بیاری بیرون باید به حرفام گوش بدی
راست میگفت... شاید من از جونگکوکم بدترم. اما اون موقع آت موقع شکنجه اصلا ریکشنی نداشت و بیشتر عصبیم میکرد...چه راهی بود برای آزادی خواهرم؟
ته:بنال
÷خواهر جونگکوک..اون رو خواهرش خیلی حساسه و حاضره کل دنیاشو بده اما خواهرش اتفاقی براش نیوفته..
یه خواهر داشت؟چرا زودتر نفهمیدم
ته:چجوری اسیرش کنم؟
÷هی صبر کن...جیسو همین الان هم اسیره..اسیر جونگکوک، باهاش مهربون باش فقط بیارش اینجا و یه نامه برا جونگکوک بفرست که اگه خواهرش و میخواد باید آت و تحویل بده
شرایط
۳۰ کامنت طولانی
۸۵ لایک
- ۱.۰k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط