بچه ها منه اسکول حواسم نبود داستان کابوس عشق رو پارت ۱۰ و
بچه ها منه اسکول حواسم نبود داستان کابوس عشق رو پارت ۱۰ و ۹ پاک کردم و.....الان باید دوباره بنویسم.
کابوس عشق فصل۳ پارت۹
ادامه: جنی و مایکل داشتن فکر میکردن که خونه ی لوکی رو باید از کجا پیدا کنن. جنیم داشت سعی میکرد که به سوزی زنگ بزنه. ولی تلفنش خاموش بود. جنی: لعنتی! الان باید چیکار کنیم؟ مایکل: نمیدونم ولی اگه اون مرتیکه رو دیدا کنم پارش نمیکنم پورش میکنم. جنی:حالا اینارو ول کن فعلا باید سوزی رو پیدا کنیم. که یهو یکنفر وارد شد. جنی وقتی اون رو دید شوکعه شد. اون...
ویو سوزی:
خسته شده بودم. نمیدونستم باید چیکار کنم. دستمم درد میکرد. که یهو لوکی اومد داخل و وقتی من رو تو اون وضیعت دید نیشخنده ای زد. سوزی: خوشحالی؟.....داری لذت میبری که من دارم اعذاب میکشم؟ لوکی: راستش یکم خوشحالم😏. سوزی: تو.....تو واقعا یه موجود کثیف و بی احساسی هستی! لوکی هیچی نگفت و رو به پیشخدمتاش کرد و گفت: آزادش کنین و دست و پاهاش رو ببندین و ببرینش توی اتاق. پیشخدمت ها دست و پاهای سوزی رو بستن بردنش به اتاق و بعد رفتن. سوزی سعی کرد خودش رو آزاد کنه ولی نمیتونست.
کابوس عشق فصل۳ پارت۹
ادامه: جنی و مایکل داشتن فکر میکردن که خونه ی لوکی رو باید از کجا پیدا کنن. جنیم داشت سعی میکرد که به سوزی زنگ بزنه. ولی تلفنش خاموش بود. جنی: لعنتی! الان باید چیکار کنیم؟ مایکل: نمیدونم ولی اگه اون مرتیکه رو دیدا کنم پارش نمیکنم پورش میکنم. جنی:حالا اینارو ول کن فعلا باید سوزی رو پیدا کنیم. که یهو یکنفر وارد شد. جنی وقتی اون رو دید شوکعه شد. اون...
ویو سوزی:
خسته شده بودم. نمیدونستم باید چیکار کنم. دستمم درد میکرد. که یهو لوکی اومد داخل و وقتی من رو تو اون وضیعت دید نیشخنده ای زد. سوزی: خوشحالی؟.....داری لذت میبری که من دارم اعذاب میکشم؟ لوکی: راستش یکم خوشحالم😏. سوزی: تو.....تو واقعا یه موجود کثیف و بی احساسی هستی! لوکی هیچی نگفت و رو به پیشخدمتاش کرد و گفت: آزادش کنین و دست و پاهاش رو ببندین و ببرینش توی اتاق. پیشخدمت ها دست و پاهای سوزی رو بستن بردنش به اتاق و بعد رفتن. سوزی سعی کرد خودش رو آزاد کنه ولی نمیتونست.
- ۵۵
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط