#تکپارتی
#تکپارتی
جیمین -ات
سلام من ات هستم سه ساله که با جیمین ازدواج کردم من یه دکترم و نمی تونم وقت زیادی رو با
جیمین بگذرونم.
سلام من جیمین هستم سه ساله که با ات ازدواج کردم اون یه دکتر و همیشه سرکاره وقتی هم که
برمیگرده خسته می افته و می خوابه.
ویو ات
ساعت ۱۰شب بود و بالاخره رسیدم خونه.
ات:سلام(خسته)
جیمین:سلام
جیمین:معلوم هست کجایی؟
ات:سرکار کجام.
جیمین:واقعا خجالت نمی کشی انگارمن زن توام
توهم شوهرمی از صبح تا شب سرکاریی(داد)
ات:واقعا متاسفم ولی دست من نیست
جیمین:چی دست تو نیست
ات:اینکه کی برم سرکار کی برگردم
جیمین:دست خودته من این ات رو نمی خوام فهمیدی من ات خودم رو می خوام همونی که وقتی می اومدم خونه غذاش آماده بود همونی
که زود زود بغلم می کرد.
ات:ببخشید ولی کارم زیاده
جیمین:به من ربطی نداره یامن یا کارت
بعدش جیمین میره تو اتاق و می خوابه
ویوات
همش حرف آخرش تو سرم اکو می شد که گفت
یامن یا کارت من الان چیکار کنم...
رفتم بالا تو اتاق کارم یه دوش گرفتم بعد رفتم
پایین یکم غذا خوردم و بعدش رفتم تو اتاق خواب که دیدم جیمین خوابه آروم بغلش کردم
و منم خوابیدم.
پرش به صبح
ویو جیمین
از خواب بیدار شدم که دیدم ات پیشم نیست
پس کارشو انتخاب کرد...
رفتم پایین که دیدم میز صبحونه آمادس
اوه اوه زنم چه کرده رفتم نشستم سر میز که
ات:سلام صبح بخیر
جیمین:صبح توهم بخیر عشقم
ات:(وقتی گفت عشقم چشمام چهار تا شد واقعا به گفت عشقم ای خدااا)
جیمین:چرا چشات اکلیلی شده(خنده)
ات:چیزه...هیچی(لبخند)
نشستم و باهم صبحونه خوردیم
جیمین:پس کارت چی شد؟
ات:هیچی
جیمین:یعنی چی هیچی
ات:دیگه نمیرم سرکار
جیمین:خب چرا
ات:سرشو میندازه پایین*
جیمین:ات چیزیی شده
ات:جی..جیمین من من چیزه من حاملم
جیمین:راست میگی
ات:آره
جیمین ات رو بغل می کنه
جیمین:عاشقتم
ات:اما دیشب داشتی سرم داد میزدی
جیمین:ببخشید.
و بعد۹ ماه بچشون به دنیا میاد و ات دیگه سرکار
نمیره و با خوبی و خوشی باهم زندگی می کنن.
پایان.
جیمین -ات
سلام من ات هستم سه ساله که با جیمین ازدواج کردم من یه دکترم و نمی تونم وقت زیادی رو با
جیمین بگذرونم.
سلام من جیمین هستم سه ساله که با ات ازدواج کردم اون یه دکتر و همیشه سرکاره وقتی هم که
برمیگرده خسته می افته و می خوابه.
ویو ات
ساعت ۱۰شب بود و بالاخره رسیدم خونه.
ات:سلام(خسته)
جیمین:سلام
جیمین:معلوم هست کجایی؟
ات:سرکار کجام.
جیمین:واقعا خجالت نمی کشی انگارمن زن توام
توهم شوهرمی از صبح تا شب سرکاریی(داد)
ات:واقعا متاسفم ولی دست من نیست
جیمین:چی دست تو نیست
ات:اینکه کی برم سرکار کی برگردم
جیمین:دست خودته من این ات رو نمی خوام فهمیدی من ات خودم رو می خوام همونی که وقتی می اومدم خونه غذاش آماده بود همونی
که زود زود بغلم می کرد.
ات:ببخشید ولی کارم زیاده
جیمین:به من ربطی نداره یامن یا کارت
بعدش جیمین میره تو اتاق و می خوابه
ویوات
همش حرف آخرش تو سرم اکو می شد که گفت
یامن یا کارت من الان چیکار کنم...
رفتم بالا تو اتاق کارم یه دوش گرفتم بعد رفتم
پایین یکم غذا خوردم و بعدش رفتم تو اتاق خواب که دیدم جیمین خوابه آروم بغلش کردم
و منم خوابیدم.
پرش به صبح
ویو جیمین
از خواب بیدار شدم که دیدم ات پیشم نیست
پس کارشو انتخاب کرد...
رفتم پایین که دیدم میز صبحونه آمادس
اوه اوه زنم چه کرده رفتم نشستم سر میز که
ات:سلام صبح بخیر
جیمین:صبح توهم بخیر عشقم
ات:(وقتی گفت عشقم چشمام چهار تا شد واقعا به گفت عشقم ای خدااا)
جیمین:چرا چشات اکلیلی شده(خنده)
ات:چیزه...هیچی(لبخند)
نشستم و باهم صبحونه خوردیم
جیمین:پس کارت چی شد؟
ات:هیچی
جیمین:یعنی چی هیچی
ات:دیگه نمیرم سرکار
جیمین:خب چرا
ات:سرشو میندازه پایین*
جیمین:ات چیزیی شده
ات:جی..جیمین من من چیزه من حاملم
جیمین:راست میگی
ات:آره
جیمین ات رو بغل می کنه
جیمین:عاشقتم
ات:اما دیشب داشتی سرم داد میزدی
جیمین:ببخشید.
و بعد۹ ماه بچشون به دنیا میاد و ات دیگه سرکار
نمیره و با خوبی و خوشی باهم زندگی می کنن.
پایان.
- ۱۵.۵k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط