{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستارهای در میان تاریکی پارت ادامه

ستاره‌ای در میان تاریکی پارت ۲۸ ادامه 🌌
دختر درمان گر: ای وای ببین این دو تا قهرمان کوچولو چه نازن و تا اومد نزدیک ایمی ایمی نزاشت و به دکو اشاره کرد و با جدیت و لحن ترسناک گفت... من نه اون قشنگ معلوم چند تا شکستگی داره
دختر درمانگر... وای چه قهرمان مهربونی... باشه چون تو گفتی اول به ین پسره شجاع میرسم. و بعدش دکو رو بوس کرد تا خوب شه 💋🤣
تو یه چشم بر هم زدن دکو به حالت قبلش برگشت اما این وسط ایم تو شک .... اونم چه جورش🤣🤣
ایمی تو ذهنش: هااا. چه شد... الان.. ماچش کرد.. این کوسشه
یا سحابی بزرگ خودت به دادم برس... بخدا حالم خوبه چیزی نیست که با یه چسب حل میشه راضی به زحمت.........
دختر درمانگر بعد از دکو به سمت ایمی اومد خب چون یکمی براش سخت برای همین کف دست ش رو 💋 کرد 🤣 و در کسری از ثانیه زخمش خوب البته هنوز جاش درد میکرد
و حالا واکنش ایمی در زهنش: هه هااا 😐🙄🙄🥴 الن چی..... من دیگه اون دستو نمی خوام دیگه نیازی بهش ندارم🤨😑... اره ایراد نداره با یه دستم قهرمان میتونم بشم.... وااای شب باید برم خودمو بندازم تو سفید کننده... نه کافی نیست اسید میارم😬😬😬 یجور گفت کوسش الان گفتم چیه😫😫😫
دختر درمانگر خب دیگه حال هر دوتون هم خوبه... پس دیگه من برم... راستی همتون خسته نباشید ... 😊😊😊
ایمی : اعع رفتش... راستی پسره داره بهوش میاد...
دکو چشماش در حالی که سو سو میزد بهوش می اومد اروم زمزمه کرد
دکو: هااا چیشده..
[چند دقیقه قبل.......شروع ازمون]

ویو دکو.....

خب تموم نظرتون چی بود لایک کامنت
کامنت ندید پارت بعد نمی دم بچه خوبی باشید تا امروز سه تا پارت بدممم
دیدگاه ها (۰)

ستاره ای در میان تاریکی پارت ۲۸🌌. صدای غرش فلزی از آخر خیابا...

خام اینو خواسته بودید

ستاره ای در میان تاریکی پارت۲۴🌌« همه ی شرکت کنندگان گروه هفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط