{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهار نغمه خاموشی

پارت چهار نغمه خاموشی

از هوش رفتم صبح که پاشدم دیدم توی خونه خودمون هستم هیچی یادم نمیومد گوشیمو برداشتم به یکی از دوستام زنگ زدم با لحن تندی جواب داد چیه سلام کردم گفتم چرا اینطوری میکنی گفت یادت نمیاد دیشب داشتی چیکار میکردی هرچی گفتم زیاد نخور برای همین بود جلوتو نمی گرفتم الان دوقلو زایده بودی گفتم واقعا داشتم چیکار میکردم توضیح داد که چه کار هایی کردی از تعجب چشمان گرد شد همش سرزنش خودت میکردی از دوستت خداحافظی کردی و نخواستی چیزی به مامان بابا بگی چون اگه میگفتی به احتمال مرگت خیلی بالا بود😂 از توی تخت اومدی پایین رفتی دسشویی کارای لازم انجام دادی اومدی بیرون همش سعی میکردی از‌اون مسله بیرون بیایی ولی نمی شد رفتی بخاطر همین رفتی پیش پدر مادرت گفتی امروز کجاها بریم خیلی نموند تا برم کره فقط ۲روز مونده هااا پدرت گفت دریا چطوره همه موافقت کردین رفتین وسایل بچینین حاضر شدی قبل رفتن گوشیت زنگ خورد شماره ناشناس بود جواب دادی دیدی از فرودگاه گفتن پروار شما فرداست پس فردا نیست چون ی مشکلی پیش اومده بعد تلفن قط شد به پدر مادرت خبر دادی گفتن باشه پس بیا امروز تا میتونیم لذت ببریم بغص توی گلوت بود ولی چیزی نگفتی رفتین رسیدین از ماشین پیاده شدین به سمت دریا حرکت کردین به لب دریا رسیدین کمی ناراحت بودی ولی توی دلت گفتی چه میشه کرد سعی کردی لذت ببری ولی خب نمی شد چند دقیقه گذشت ی غروب دل انگیزی زاهر شد زدی زیر گریه رفتی بغل مامان بابات ی دل سیر گریه کردی مامان بابات هم از اون ور میگفتن گربه نکن دخترم نکن این کارو تحمل نیاوردی گفتی بریم خونه رفتین خونه هم باز داشتی گریه میکردی بلخره اشکت بند اومد رفتی که وسایل هاتو جمع کنی ( از قبل به دوستات زنگ زدی که قراره فردا برین) هرچی وسایل داشتی جنع کردی گذاشتی جلو در دیگه خسته شده بودی چون وسایل جمع کرده بودی رفتی توی اتاق مامان بابات دیدی خوابیدن پتو زدی روشون خودتم رفتی خوابیدی
دیدگاه ها (۴)

ست پروفایل بسیار زیبای امشب حوصله نداشتم رمان بنویسم معذرت

پارت سه نغمه خاموشی یعد اینکه اون پسرا رفتن کمی دلمون گرفت س...

پارت دو نغمه خاموشی تو راه دانشگاه بودم داشتم فکر میکردم ابن...

رمان پارت ۲ عشق مخفیانه جونگ کوک زدی زیر گریه که راننده شروع...

(☆PART2)ویواتتوروتین پوستیمم انجام دادم ونشستم روی تختم که د...

وقتی برات قلدری میکرد ولی...P3فلیکس اون مکان رو ترک کرد و تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط