{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو همسر مرا از من دزیدی....

تو همسر مرا از من دزیدی....
 آن هنگام که من در اشپزخانه و مقابل اجاق داغ مشغول ساختن غذایی از جنس عشق بودم، تو در جلو آینه مشغول ساختن و پرداختن خود بودی،تا عشق را نابود سازی....

تو همسر مرا ربودی نه همسرم ،که هستی ام را ربودی.
آنگاه که من در انتظار آمدنش میسوختم ، تو در راه آمدنش به انتظار نشسته بودی، برای سوزاندن دلش....

تو پدرفرزندم را دزدیدی....
آن هنگام که تن من در تولد فرزندم از ریخت افتاده بود و تو اندامت را در باشگاه زیبایی و رقص باله میساختی....

اگر برای تو، آن موهای بیرون ریخته و لباسهای چسبان و آستین های بالا رفته ، یک بازی کودکانه است!!اما برای من همه اینها، بازی مرگ و زندگیست.....

یادت باشد، روزگاری می آید که در مسابقه زیبایی، تو هم مثل من می بازی....
فکر نکن همیشه برنده ای... صورتت یک روز از شفافیت و کمرت از باریکی خارج میشود...
 یادت باشد اینگونه که شراره در جامعه می اندازی ، وفا و تعهد و عشق و پایبندی خواهد سوخت....
و آنچه در آینده برای خانواده خواهد ماند خاکستری بیش نخواهد بود.... تو همسر مرا از من دزیدی....
 آن هنگام که من در اشپزخانه و مقابل اجاق داغ مشغول ساختن غذایی از جنس عشق بودم، تو در جلو آینه مشغول ساختن و پرداختن خود بودی،تا عشق را نابود سازی....

دیدگاه ها (۲۶)

از چه میترسی دکتر ؟از گفتن یک #معذرت_خواهی به #مردم_ایران ؟ا...

ﺳﯿﺎﺳﯿﻮﻥ ﮐﺸﻮﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﺯﺣﻤﺖ ﮐﺸﻒ #ﻧﻔﻮﺫی ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻧﺪﻫﻨﺪ ...#ﻧﻔﻮﺫ ...

...

^____^تاسف...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

وقتی سرما خورده بود و...

مرد سایه ها 21

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط