دیگر جایی برایِ فرار نمانده
دیگر جایی برایِ فرار نمانده
سرت را دو دستی بچسب
به دیوار بکوب
و به ادامه ی زندگی با نیم تنه ادامه بده
بارها دید ه ام
سر که نباشد می*توان آسوده زندگی کرد
به هیچ چیز فکر نکرد
ما به تنهاییِ مدرنی مبتلا هستیم
حتا این شهر
با همه ی شلوغی اش
خیلی شب ها در کوچه ای تاریک
آرام گریه می کند!
سرت را دو دستی بچسب
به دیوار بکوب
و به ادامه ی زندگی با نیم تنه ادامه بده
بارها دید ه ام
سر که نباشد می*توان آسوده زندگی کرد
به هیچ چیز فکر نکرد
ما به تنهاییِ مدرنی مبتلا هستیم
حتا این شهر
با همه ی شلوغی اش
خیلی شب ها در کوچه ای تاریک
آرام گریه می کند!
- ۱.۱k
- ۰۷ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط