{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دلِ دیوانه‌ام گاهی مدارا میکنی 

با دلِ دیوانه‌ام گاهی مدارا میکنی 
گوشه چشمی به من داری و حاشا میکنی

ماهی افتاده بر خاکم کنار پای تو 
هرچه در خون میتپم تنها تماشا میکنی

چشم از زیبایی خود برنمیداری، ولی 
ِ دست‌ِکم آیینه ها را نیز زیبا میکنی

عشق میجویی اگر، چون دیگران ترکم مکن 
در چنین ویرانه ‌هایی گنج پیدا میکنی

من به میل خود به پایت سر نهادم، جان بخواه 
جان به قربانت! چرا این پا و آن پا میکنی؟
دیدگاه ها (۴)

با دلِ دیوانه‌ام گاهی مدارا میکنی گوشه چشمی به من داری و حاش...

با دلِ دیوانه‌ام گاهی مدارا میکنی گوشه چشمی به من داری و حاش...

من به میلِ خود به پایت سر نهادم، جان بخواه!جان به قربانت! چر...

من به میلِ خود به پایت سر نهادم، جان بخواهجان به قربانت ، چر...

می‌ایستم امروز خدا را به تماشاای محو شکوه تو خداوند سراپاای ...

..می ایستم امروز خدا را به تماشاای محو شکوه تو خداوند سراپاا...

السَّلامُ عَلَیْکَ یاعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ... می ایستم ام...

می ایستم امروز خدا را به تماشاای محو شکوه تو خداوند سراپاای ...

محمدرضا جنتی شاعر اسدآبادی

{..قمار آخرت مرگ است..}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط