{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول

پارت اول ♢♢
___________________
علامت ها : دازای ♧، چویا ♢،اتسو ♡،اکو♤،یوریکو $،نیکولای ■،فئودور□
وقتی میخوان فکر کنن با این علامت نشون داده میشه *
___________________
شروع /(*^*)\
___________________
ویو چویا
مثل هرروز از خواب بیدار شدم و مثل همیشه تا ساعت یک بعد از ظهر خوابیده بودم ( بله دوستان تو این سناریو چویا خوابالو هستش 😂) دازای تو خوابگاه نبود برای همین رفتم صورتمو یه آبی زدم و لباس مخصوصمو پوشیدمو پاشدم رفتم بیرون و.....
ویو دازای
امشب اصلا خوابم نبرده بود موری یه چیزی بهم گفته بود که خوابو از سرم پرونده بود چویا هم که مثل همیشه دنیارو آب ببره اینو خواب میبره پاشدم بدون اینکه بیدار شه از تخت بلد شدمو رفتم لباس مخصوص پوشیدم و رفتم بیرون....
ویو چویا
خب هرجارو که گشتم دازای رو پیدا نکردم فک کنم به خاطر ماموریتی که بهمون گفته بود و اون دختر ناشناس دیشب خوابش نبرده و مثل همیشه رفته شکار پس برم سمت جنگل شاید پیداش کنم
♢: خب اینجارو هم که دیدم بزار برم اون سمت جنگل...وایستا بینم اون دازایه؟
♧: خب این یکی هم مرد....اقای خوابالو به ما محلی دادید از خواب هفت پادشاه بیدار شدید ؟
♢: عه دازای خودت میدونی که بدن من انرژی زیاد میخواد
♧: خب حالا
♢: راستشو بگو چند ساعت خوابیدی ؟
♧: خب چوچو بیا دوا و خشونتو بزاریم کنار ..... دو ساعت
♢: دازایییییی مگهههه قراررررر نشدددد از این به بعد خوبببب بخوابییییی ^میوفته دنبال دازای ^
♧: عه چوچوووو ولمممم کنننن اییییی باشه باشه غلط کردم از این به بعد خوب میخوابم
♢: آفرین
_____________________________________________________________________
خب دوستان من اولین باره دارم رمان مینویسم اگر بد شد ببخشید 💔
دیدگاه ها (۴)

سلاممممم به همهههه ی عزیزان خب خب اهم اهم بریم برای اولین رم...

پارت دوازدهمویو یوریکویوریکو : خب بگذریم یه خبر براتون دارمچ...

پارت چهاردهمویو یوریکویچیزی رو خوب میدونم. ...... اینکه قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط