{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 17 :

part 17 :

ویو جنا :
پس امشب باید حسابی جذاب کنی

ویو مایک :
تا این حرف و زد با یه حرکت گذاشتمش رو پاهام و صورتمو پیش کردنش بردم و گفتم
_ به اندازه کافی جذاب نیستم ؟ ( با عطش گف )

ویو جنا :
نفساش رو حس می کردم ضربان قلبشو بدنشو همه چیزش رو حس می کردم ولی چیزی که خیلی زیاد تر حسش می کردم د////یکش بود وای الان قشنگ نشسته بودم روش از خجالت سرخ شدم و خودم و از بغلش بیرون کشیدم و رفتم بالا نمی دونم چرا این کار و کردم ولی ولی حالم بد شد و یه عالمه بی سر و صدا گریه کردم اگه اگه اون دوستم نداشت و فقط منو به خاطر شرکت می خداست یا منو به خاطر بدنم می خواست چی ؟

ویو مایک :
جنا باید بیای بیرون نمی تونی تا همیشه اونجا بمونی بالاخره ما الان زن و شوهریم تقریبا

ویو جنا :
از اتاق با چشم های گریون اومدم بیرون و بهش با بغض گفتم
ولی تو منو دوست نداری مطمعنم

ویو مایک :
تا اینو گفت عصبانی شدم ولی بهش گفتم
_ جنا نمی دونم چت شده ولی ولی چجور اینو می دونی اصلا می تونی ثابتش کنی تو نمی دو نمی دونی من چقد دوستت دارم ها ( با کمی داد )

ویو جنا :
وقتی مایک داد زد ترسیدم

ویو مایک :
وقتی فهمیدم جنا ترسیده سریع بغلش کردم و اونم با بغل کردنم کلی گریه کرد بالاخره بعد ۲۰ دقیقه دست کشید و از بغلم در اومد منم دستمو بردم رو گردنش و بعد بردم رو صورتش و اشکاش رو پاک کردم

ویو جنا :
مایک اشکامو پاک کرد و از زمین بلندم کرد و برد پایین و گذاشت رو کاناپه

ویی مایک :
الان نمی خوای بری شرکت ؟

ویو جنا :
نه خیلی خستم برا امروز نمی رم به هلن زنگ زدم تا مدریت و به عهده بگیره
خودت چرا نمی ری

ویو مایک :
می خوام پیشت بمونم

ویو جنا :
وای یعنی انقد دوستم داره ؟
منم هیچی نگفتم و فقط یه لبخند زدم
پس می شه مند ببری خونه می خوام وسایلمو جمع کنم و بیام پیش ددیم

ویو مایک :
او می بینم شیطون شدی بیب

ویو جنا :
دست پرورده خودتم
( هر دوتا شون خندیدن )

ویو مایک :
رفتم آماده شدم و اومدم پایین تا جنا رو ببرم خونش تا وسایلشو جمع کنه گفتم
با کدوم ماشین بریم؟

ویو جنا :
مگه چند تا ماشین داری ؟

ویو مایک :
نظرت چیه خودت بری و ببینی ؟

ویو جنا :
عالی
مایک دستمو گرفت و بردتم تو اتاقش بعد یه دکمه رو تو کنار آینه فشار داد و یهو یه در باز شد بعد راه پله داشت مایک بغلم کرد و تند رفت پایین وقتی جلو می رفتیم لامپ ها خودکار روشن می شد تا بالاخره رسیدیم به یه در مایک در و باز کرد و وای چند تا ماشین اینجا بود فک کنم ۶ تا چقد خوشگل بودن خدایا دل تو دلم نیست با اینا رانندگی کنم

ویو مایک :
چی شد غافلگیر شدی خوشگله ؟

ویو جنا :
خوب بلدی دل منو ببری هم خودت هم کارات

ویو مایک :
یکیشو انتخواب کن دیگه بدو

ویو جنا :
یکی رو انتخواب کردم و سوار شدیم و رفتیم بیرون خیلیی هوا خوب بود هنوز زمین خیس بود و بوی خاک به مشامم می رسید

اینم از پایان این پارت لطفا نظرتون و تو کامنتا بگید
دیدگاه ها (۴)

پارت دومیشل: چی نه نه چی داری میگی ببین من معذ..معذرت میخوام...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

سرنوشت(ویو رایا)آروم چشمامو باز کردم.سرم درد می‌کرد و دستام ...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

پارت ۳ ویو ات ...خب، رسیدیم به اتاق‌ها. من و سولا رفتیم تو ا...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

عزیز ترین دشمن من🍷پارت اول🍷ویو جیمین:حتما باید الان باشه؟. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط